پایگاه اطلاع رسانی سازمان جنگل ها، مراتع و آبخیزداری کشور - قشم
قشم

 

 

 

 


 

 

موقعيت جغرافيايى قشم

اين جزيره از شمال به شهر بندرعباس، مرکز بخش خمير و قسمتى از شهرستان بندر لنگه، از شمال‌شرقى به جزيره‌ى هرمز، از شرق به جزيره‌ى لارک، از جنوب به جزيره‌ى هنگام و از جنوب غربى به جزاير تنب بزرگ و کوچک و بوموسى محدود مى‌گردد. فاصله جزيره‌ى قشم (از بندر قشم) تا بندرعباس 8/10 مايل (20 کيلومتر)، تا بندر هرمز 72/9 مايل (18 کيلومتر)، جزيره لارک (تا مرکز دهستان لارک) 85/4 مايل (9 کيلومتر)، تا جزيره بوموسى 01/88 مايل (163 کيلومتر) و جزيره تنب بزرگ 55/61 مايل (114 کيلومتر) است.

نزديک‌ترين بندر در ساحل اصلى کشور به جزيره‌ى قشم، بندرعباس است که فاصله آن تا محل سربندر قشم 8/10 مايل دريايى (20 کيلومتر) است. نزديک‌ترين فاصله اين جزيره به ساحل اصلى کشور، در دماغه‌ى شمالى جزيره، در محل بندر لافت (در جزيره‌ى قشم) تا آبادى پل، مرکز دهستان خمير (در ساحل اصلى کشور) که فاصله آن در حدود يک مايل دريايى (1800 متر) بوده و در آينده محل احداث پل خليج فارس خواهد بود. جزيره‌ى قشم در شمال داراى دماغه‌هاى قشم، لافت و باسعيدو و در جنوب دماغه ديرستان است.

 

مساحت جزيره

مساحت جزيره 1491 کيلومترمربع، حدود 5/2 برابر دومين جزيره بزرگ خليج فارس يعنى بحرين است.
طول جزيره از بندر قشم، تا بندر باسعيدو در انتهاى جزيره را در منابع مختلف بين 100 تا 130 کيلومتر تخمين زده‌اند و بيشتر روى طول 115 و 120 کيلومتر تکيه شده است. در گزارش توجيهى اجراى قانون تعاريف، طول سراسرى جزيره‌ى قشم را 120 کيلومتر ذکر کرده‌اند. عرض جزيره، در نقاط مختلف متفاوت بوده و به‌طور متوسط داراى سه عرض: کم (بين طبل و سلخ)، زياد (بين لافت کهنه و شيب دراز) و متوسط (در منطقه اسکان) است.با اين وجود، عرض متوسط جزيره قشم را 11 کيلومتر مى‌توان محسوب داشت.

قسمت وسيعى از کرانه‌هاى شمالى جزيره با جنگل دريايى حرا، که افزون بر 150 کيلومترمربع است، پوشيده شده است. به اين ترتيب، جزيره قشم نه تنها بزرگ‌ترين جزيره خليج فارس شمرده مى‌شود بلکه با وسعتى افزون بر 1500 کيلومترمربع، از 23 کشور بزرگ‌تر است و از جمله: 5/2 برابر بحرين، 5/2 برابر سنگاپور، 5/2 برابر سان‌مارينو، 5/1 برابر هنگ‌کنگ، 5 برابر مالديو و 70 برابر ماکائو است.

وجه تسميه قشم

قشم نام امروزى جزيره و نام شهر بندرى جزيره‌اى است در آب‌هاى خليج فارس. اين جزيره در منابع اسلامى، تا حدود سده دهم هجرى، به نام‌هاى ديگرى مانند کاوان يا بنى‌کاوان و لافت شهرت داشته است. مسعودى در مروج‌الذهب، (نوشته‌اى از اوايل سده‌ى چهارم هجرى)، در شرح جزاير خليج فارس مى‌نويسد: «از آن جمله جزيره لافت است که آن را جزيره بنى‌کاوان گويند».

مؤلف کتاب حدودالعام نيز از اين جزيره به نام «لافت» نام مى‌برد و مى‌نويسد: «اندرو شهرى خرم است مراو را لافت خوانند» و «اين جزيره برابر پارس است».

دمشقى در نخبه‌الدهر، (از سده هشتم هجرى)، اين جزيره را «لافت» و «بنى‌کاوان» مى‌خواند و آن را از جزاير آباد آن زمان دانسته است.

از دوره صفوى (907-1148 ه‍. ق) به اين سو، از اين جزيره با نام «قِشْم»، يا به گويش سواحل‌نشينان «کِشم»، در منابع جغرافيايى و تاريخى ياد کرده‌اند. در ميان عرب‌هاى منطقه، اين جزيره به نام «جزيره‌الطويله» و در ميان فارس‌ها به نام «جزيره‌ى دراز» معروف بوده است.

برخى کيش را که اکنون نام جزيره ديگرى در خليج فارس است و آن را قيس مى‌ناميدند، نام جزيره قشم دانسته‌اند و گفته‌اند چون شکل اين جزيره شبيه تَرْکَش (يا تيردان) است آن را کيش که به اين معناست، خوانده‌اند.

در برهان قاطع، کيش نام شهرى در جزيره‌اى مشهور به هرمز آمده و در وجه تسميه آن چنين نوشته شده است: «چون بر بلندى‌هاى اطراف هرموز برمى‌آيند مانند کيش که ترکش باشد به نظر مى‌آيد». مؤلف برهان قاطع، ظاهراً جريزه هرمز را با قشم يکى گرفته است.

مؤلف آنندراج نام اين جزيره را کيش و آن را همان جزيره‌ى دراز خوانده است و مى‌نويسد چون از دور به آن نظر کنند به ترکيب کيش ـ يعنى جاى تير ـ نمايد.

اعتمادالسلطنه نيز در مرآه‌البلدان مى‌نويسد: «جزيره‌ى قشم يا کيش که آن را باسعيدو (نام خور و بندرى در بن غربى جزيره) هم مى‌گويند. چون شبيه به ترکش، يعنى جعبه‌ى تير است. آن را به فارسى کيش گفته‌اند.»

قشم در لغت‌نامه دهخدا به معانى زير آمده است: «سرشت که مردم بر آن آفريده، طبيعت، آبراهه‌ى تنگ در رودبار يا در زمين يا آبراهه‌ى مطلق، تن و پيکر، جسم، گوشت پخته، سرخ‌شده، پيه، بن و نژاد، اصل، حال و هيأت.»

در ميان معانى فوق «طبيعت» به خاطر زيبايى‌هاى طبيعى، خدادادى و بهشت‌گونه جزيره قشم و نيز «آبراهه» به سبب وجود مسيل و آبراهه‌هاى بسيار که بر اثر ريزش باران‌هاى سيل‌آسا و کوتاه مدت و يا در نتيجه دخالت انسان‌ها در جزيره به وجود آمده است، بيشتر مناسب جزيره قشم امروزى است.

جغرافياى سياسى

 تقسيمات کشورى

در سال 1325 ه‍.ق/ 1278 ه‍.ش مجلس شوراى ملى، قانون تشکيل ايالت‌ها و و لايت‌ها را تصويب کرد و بندرعباس و نواحى تابع آن جزء محدوده ايالت فارس و بنادر شد. اين تقسيمات تا سال 1316 ه‍.ش معتبر بود، ولى در آبان‌ماه 1316 ه‍.ش مجلس شوراى ملى تقسيمات جديد کشور را تصويب کرد و بر اساس آن بندرعباس عنوان استان هشتم را به خود گرفت و شهرستان بندرعباس بر اساس تقسيمات فوق داراى 5 بخش به نام‌هاى مرکزى، جاسک، سعادت‌آباد، قشم و ميناب شد.

در سال 1339 ه‍.ش طبق قانونى در مجلس، کشور به 14 استان، 6 فرماندارى کل و 449 بخشدارى تقسيم گرديد. در اين تقسيم‌بندى بندرعباس جزء فرماندارى کل بنادر و جزاير درياى عمان و خليج فارس محسوب مى‌شد.

در آبان ماه 1345 ه‍.ش کشور از نظر تقسيمات کشورى به 13 استان و 8 فرماندارى کل تقسيم شد و بندرعباس در وضع پيشين خود باقى ماند.

بنادر و جزاير بحر عمان با همان محدوده به استان تبديل شد و استان هرمزگان ناميده شد. در آن سال استان هرمزگان داراى 5 شهرستان بود که شهرستان آبان (قشم) با مرکزيت قشم جزء آن محسوب مى‌شد.

در سرشمارى سال 1365 شهرستان قشم داراى دو بخش به نام‌هاى مرکزى، شهاب و در مجموع شامل 5 دهستان بوده است.

در سال 1375 اين شهرستان داراى به دو بخش مرکزى و شهاب و 7 دهستان تقسيم شده بود.

انتخاب شهر قشم به عنوان پايگاه اصلى توسعه منطقه آزاد تجارى-صنعتى قشم نيز بر اهميت اين شهر افزوده است.

   بنادر

بنادر مهم صيادى و تجارى: 1 ـ بهمن 2 ـ شهيد ذاکرى 3 ـ سلخ 4 ـ مسن 5 ـ سوزا 6 ـ کاوه 7 ـ لافت 8 ـ درگهان 9 ـ باسعيدو 10 ـ فجر 11 ـ شرکت نفت 12 ـ رمچاه 13 ـ کندالو 14 ـ طبل 15 ـ هنگام

تاریخ قشم

جزيره قشم به خاطر قرار داشتن در تنگه هرمز و همجوارى با جزيره‌هاى هرمز، لارک، هنگام، تنب‌بزرگ، تنب کوچک و ابوموسى، از دورترين اعصار تاريخ تا به امروز از يک موقعيت جغرافيايى ويژه برخوردار بوده و داراى اهميت استراتژيکى ديده‌بانى و دروازه‌بانى خليج فارس است.

نکته درخور توجه اين است که کاربرد ژئواستراتژى جزيره قشم تنها در عصر حاضر و با سلاح و تجهيزات مدرن امروزى اهميت نيافته است. بلکه، در تاريخ جوامع انسانى اين منطقه، جزيره قشم پيوسته جايگاه ويژه‌اى از نظر نظامى و ژئوپليتيک هر عصر داشته است و قدرت‌هاى دريايى در بيشتر دوره‌هاى تاريخى در پى استفاده از ژئواستراتژى ويژه اين جزيره بوده‌اند.

آغاز: به شهادت ژئولوژى و سنگواره‌هاى کشف شده در سواحل ايران، آغاز زندگى در خيلج‌فارس به حدود 400هزار سال قبل بازمى‌گردد. وسايل اوليه زندگى انسان، که ساخته و پرداخته از سنگ و مربوط به دوران پس از سنگ است، در بوشهر يافت شده. حتى از دوره چوب و صدف که انسان اوليه ابزار تنازع بقاى خود را از اين دو وسيله مى‌ساخته از قبل از دوران سنگ، در سواحل خليج فارس شواهد و قرائنى به جاى مانده است. در اين دوران است که انسان اوليه به آرام‌ترين آبراه ـ يعنى تنگه خوران امروزى ـ عبور مى‌کند و خود را به طبيعت غنى و امن قشم مى‌رساند که داراى شکارگاه‌هاى بکر و آب شيرين بوده است. زيستگاه‌هاى کوچک و منفرد اوليه در اين جزيره به تدريج شکل گرفته و کم‌کم تبديل به اجتماعات انسانى مى‌شود. انسان مهاجر از صيدگاه‌هاى طبيعى قشم، اولين تجربه‌هاى ماهيگيرى را کسب مى‌کند.

در همين زمان، ژئواستراتژى قشم به دليل گسترده بودن جزيره و محصور بودن به‌وسيله مانع طبيعى آب، به مردمان ساکن در جزيره قشم کمک مى‌کرد که در مقابل تهاجم ساير گروه‌هاى انسانى پايدارى کنند.

کيانيان: در شاهنامه فردوسى چنين آمده است: زمانى که سلطنت از پيشداديان به کيانيان مى‌رسد، کيکاوس در مسافرت خود از استان نيمروز (سيستان) مى‌گذرد و چون به سواحل مکران مى‌رسد، تصميم مى‌گيرد حمله شديدى به هاماوان (يمن) بنمايد.

در آن زمان، به دليل نبود وسايل دريانوردى و ناوبرى، از شناورهاى کوچک بادبانى استفاده مى‌شد و در دريانوردى‌هاى طولانى در مواقعى که باد نبود از پارو استفاده مى‌کردند. بدين علت، کشتى‌هاى کوچک مجبور بودند همواره نزديک به سواحل دريانوردى کنند و در درياى باز از باريک‌ترين معبرها بگذرند و در محل‌هاى مختلف براى تهيه آب و آذوقه توقف نمايند. بنابراين، مناسب‌ترين و بهترين نقطه براى تجمع نيرو و عبور از عرض خليج فارس به منظور رسيدن به ساحل مقابل و دريانوردى تا هاماوران، جزيره قشم بوده است. به ويژه آنکه اين جزيره از عصر سنگ و چوب محل زندگى انسان‌هاى ماجراجو و دريانورد بوده و در آنجا ساخت کشتى‌هاى کوچک رواج داشته است.

کيکاوس‌شاه دستور داد کشتى‌ها و زورق‌هاى فراوانى در جزيره قشم بسازند و بدين‌ترتيب از قشم عازم عمان شد و دريانوردى خود را تا يمن ادامه داد.

درآويدها: دوازده هزار سال پيش، درآويدها که در سواحل مکران زندگى مى‌کردند بر اثر فشار نژاد بلوچ، از ژئواستراتژى جزيره قشم به بهترين وجهى استفاده به عمل آوردند و زمانى که کاملاً از بلوچ‌ها شکست خوردند و در سواحل سيستان و بلوچستان و مکران در نژاد بلوچ مستهلک شدند، توانستند سال‌هاى متمادى در جزيره قشم زندگى کنند و نژاد خود را حفظ نمايند، ضمن آنکه ساليان دراز نيز در معرض تهديد و يورش نژاد سامى ساکن سواحل عربستان بودند. اما با استفاده از ژئواستراتژى جزيره قشم همواره در مقابل تهاجم آنها مقاومت و دفاع نمودند تا اينکه عيلامى‌ها از مدخل خليج فارس تا بوشهر را تحت تسلط خود درآوردند و درآويدها را از سوى تنگه‌خوران تحت تسلط قرار دادند و سرانجام نيز نژاد درآويدها در نژاد عيلامى‌ها مستهلک شد.

عيلامى‌ها: قشم براى عيلامى‌ها موقعيت بسيار ويژه و اهميت استراتژيکى داشت زيرا که محل نظارت عيلامى‌ها بر عبور دريانوردها از تنگه هرمز به قلمرو عيلامى‌ها بود. از اين‌رو، مى‌بينيم در برخى از عمليات کاوشگرانه کوچک باستان‌شناسى که در جزيره قشم انجام شده است بيشتر آثار به دست آمده مربوط به دوره عيلامى است.

سومريان: اقوام عيلامى پيوسته مورد تهديد سومرى‌ها (از طوايف آسياى مرکزى) بودند. سومرى‌ها حدود 5هزار سال پيش به نواحى خليج فارس رسيدند و سرانجام با شکست از چادرنشينان، همراه عيلامى‌ها در جزيره قشم استقرار يافتند که امروز آثار و بقاياى اين نژاد هم به ويژه در شکل و ظاهر مردمان قشم ديده مى‌شود. سومرى‌ها به اتفاق عيلامى‌ها از شرايط جزيره قشم براى مقابله با دشمنان به خوبى استفاده کردند، تا آنکه سرانجام آشورى‌ها در بين‌النهرين به قدرت رسيدند و همه اقوام پيشين را مورد تهديد قرار دادند.

آشورى‌ها: در کتيبه‌هاى قديم آشورى بارها به جزيره‌اى اشاره شده است به نام نى‌دوک (به زبان اکدى) و ديلمون (به زبان آشورى). بعضى از باستان‌شناسان حدس مى‌زنند اين محل جزيره بحرين بوده است. اما قرائن ديگرى حکايت از آن دارد که ديلمون همان قشم بوده است. زيرا سپاهيان آشور پس از فتح عيلام به قشم مى‌رسند و در نخستين کتيبه آشورى که در شرح کارهاى سارگن کبير در 2872 سال پيش از ميلاد نوشته شده چنين آمده که سارگن به درياى سفلى ـ يعنى پايين‌تر، منظور پايين خليج فارس از سمت شمالى يعنى تنگه هرمز ـ رسيد و بندر و جزيره نى‌دوک را به تصرف خود درآورد. در لوح بعدى نيز مى‌نويسد: نام راسين جانشين سارگون در ادامه متصرفات او پادشاهان ماگان (عمان) را شکست مى‌دهد. بنابراين، به روشنى مشخص مى‌شود جزيره موردنظر قشم بوده است به ويژه در کتيبه‌اى که در تل‌لو پيدا شده اشاره به مسافرتى مى‌شود که از راه دريا به ماگان و ملوخ‌خا انجام شده که از کوتاه‌ترين فاصله سواحل شمال خيلج‌فارس يعنى جزيره قشم اين مسافرت به وقوع پيوسته است. پس، آشورى‌ها نيز در دوره حاکميت خود به نحو بسيار مطلوبى از ژئواستراتژى قشم بهره جسته‌اند. البته قبل از آشورى‌ها، بابلى‌ها نيز که نيروى دريايى قدرتمندى داشتند و در زمين نمى‌توانستند عيلامى‌ها را شکست دهند بارها به جزيره قشم تجاوز نمودند اما شرايط ويژه قشم به شکست آنها کمک نمود.

مادها: مادها پس از جنگ‌هاى متوالى با آشورى‌ها، سرانجام با حکومت بر بابل متحد شدند و هووخشتر به کمک بابلى‌ها پايتخت آشورى‌ها يعنى شهر نينوا را تصرف کرد و دولت آشور را سرنگون نمود. به اين ترتيب دولت ماد با ليدى و بابل همسايه شد و متصرفات خود را در درياى خزر و درياى سياه و درياى عمان و خليج فارس گسترش داد و قدرت دريايى ايران را در جزيره قشم استحکام بخشيد.

در زمان مادها، دامدارى و پرورش شتر، اسب، الاغ، گوسفند، بز و صيد مرواريد و صدف با روش‌هاى بسيار کهن در جزيره قشم گسترش يافت و صيادان اين جزيره 200 نوع ماهى صيد مى‌نمودند. حصيربافى، کشتى‌سازى و بافتن پارچه‌هاى بادبانى و کشتيرانى نيز در اين جزيره گسترش يافت. احتمالاً آثار باستانى معابد مهرپرستى ـ غارهاى خربز ـ در جزيره قشم از زمان مادها آغاز شده است. با وجود آنکه مادها از لحاظ نيروى دريايى ضعيف بودند اما با داشتن جزيره قشم و استفاده از ژئواستراتژى اين جزيره، کنترل مؤثرى در تنگه هرمز داشتند. به همين دليل، گرچه بابل نيروى دريايى قدرتمندى داشت، اما براى آنکه بتواند مجاز به عبور از تنگه هرمز باشد، با دولت ماد طرح دوستى و سازش ريخت.

هخامنشيان: در زمان هخامنشيان که امپراطورى ايران از جلگه سند تا درياى مديترانه و سياه، بحر احمر، خليج فارس و درياى عمان گسترش يافت، قدرت دريايى ايران تبديل به قدرت برتر عصر خود شد زيرا مى‌بايست با قدرت‌هاى بزرگ دريايى يونان، مصر و فينيقيه رقابت کند. از اين‌رو جزيره قشم بزرگ‌ترين مرکز فعاليت دريايى ايران شد.

دولت هخامنشى در سال 571 قبل از ميلاد، در زمان داريوش، براى حمله بزرگ دريايى به سند تعداد زيادى متخصص دريايى را در جزيره قشم جمع کرد و کشتى‌هاى زيادى ساخته شد. اين ناوگان دريايى به فرماندهى يک يونانى به نام اسکيلاس رو به جانب درياى عمان نهاد و با تسخير پنجاب و سند بر آن سرزمين‌هاى زرخيز دست يافت. با حفر کانال سوئز در زمان داريوش و اتصال مديترانه به درياى سرخ، دريانوردى در خليج فارس بيش از پيش رونق گرفت و اهميت تنگه هرمز و ژئواستراتژى جزيره قشم نيز شرايط و اعتبار خاصى يافت. به‌ويژه، در حرکت براى دور زدن آفريقا، جزيره قشم مبدأ بود و همچنين جزيره قشم در آن روزگار يک مرکز بزرگ کشتى‌سازى بود که براى اولين‌بار در جهان کشتى‌هاى آبى خاکى در زمان هخامنشى در آن ساخته شد.

سلوکى‌ها: اسکندر مقدونى بعد از تسخير ايران، خود را به خليج فارس نزديک کرد. قسمت عمده نيروى دريايى ايران در رزم زمينى در مقابل نيروى زمينى به کار گرفته و نابود شده بودند و يگان‌هاى باقى مانده توانستند در قشم تجمع يابند. نيروى دريايى اسکندر که با کمک فنيقى‌ها ايجاد شده بود، پس از خراب کردن سدهايى که هخامنشيان بر روى کارون ساخته بودند، راه خليج فارس را پيش گرفتند. اسکندر در سال 324 قبل از ميلاد يکى از سرداران خود به نام نئارکوس را براى شناسايى از سمت جنوب شرقى سواحلگدروسيا (مکران) در جهت شمال غربى به سوى تنگه هرمز و خوزستان فرستاد. او موقعيت استراتژيک جزيره قشم را کاملاً شناسايى نموده بود اما همان باقى مانده نيروى دريايى هخامنشى با استفاده از ژئواستراتژى جزيره قشم در مقابل ناوگان اسکندر دفاع بسيار قدرتمندانه‌اى کرد که سرانجام نيز منجر به توقف و بازگشت اسکندر شد.

ساسانيان: در زمان ساسانيان، تجاوز اعراب حجاز به بنادر و سواحل ايران شدت گرفت. اما اعراب حجاز هيچ‌گاه نتوانستند قشم را تصرف نمايند. شاهپور دوم ساسانى (ذوالاکتاف) نيروى دريايى قدرتمندى تشکيل داد و براى سرکوبى اعراب از موقعيت قشم به بهترين وجهى استفاده کرد. چند قرن بعد در زمان انوشيروان که ناوگان ايران قصد تصرف جزيره سرانديب را نمود، جزيره قشم دوباره مرکز تجمع لشکريان و ناوگان شد. همچنين، براى عمليات لشکرکشى به يمن جزيره قشم يک بندر واسطه و کانون تجمع سپاهيان قبل از حرکت به سمت هدف بوده است.

با فتح يمن و سيلان، راه دريايى ساسانيان به سوى کانتون چين گشوده شد و راه بزرگ دريايى ابريشم و ادويه از چين به هندوچين و سيلان و از آنجا به قشم و بندر سيراف و از سيراف از طريق زمين به درياى مديترانه و اروپا ادامه داشته است و تنگه هرمز و جزيره قشم يکى از مراکز عمده کنترل مسير بزرگ دريايى ابريشم و ادويه بوده است.

اسلام: با وجود آنکه مدائن در سال 637 ميلادى سقوط نمود و در سال 640 ميلادى خوزستان به تصرف نيروهاى اسلام درآمد، اما در دريا فرمانده ناوگان اسلام عملاً از نيروى دريايى ساسانيان شکست خورد. در نتيجه، زرتشتيانى که به دين اسلام گردن نمى‌نهادند اکثراً به جزيره قشم پناهنده شدند و جزيره قشم مکانى امن براى زرتشتيان پناهنده شد و آنها بيشتر از يک قرن توانستند در مقابل لشکريان اسلام ـ که نيروى دريايى نيز تدارک ديده بود ـ با استفاده از ژئواستراتژى ويژه جزيره قشم مقاومت نمايند تا آنکه کم‌کم در قشم کشتى ساختند و گروه گروه به گجرات هندوستان مهاجرت نمودند. آثار آتشکده‌هاى متعدد زرتشتى به جاى مانده در قشم نشان از همين دوره تاريخى است.

پس از آنکه جزيره قشم توسط لشکريان اسلام فتح شد، دريانوردان قشم يا مهاجرت نمودند و يا به دين اسلام درآمدند. اما قشم همچنان اهميت خود را در کنترل تنگه هرمز حفظ نمود.

مهاجرت ايرانيان به سواحل آفريقا و زنگبار از جزيره قشم صورت گرفت هرچند که اکثر مهاجرين شيرازى بودند اما ساختمان‌هاى باستانى در زنگبار، پمبا و مافيا در آفريقا که ايرانيان ساخته‌اند از نظر معمارى و سازه شبيه ساختمان‌هاى باستانى قشم است.

هرمزى‌ها: در سال 1268 ميلادى جزيره کيش مرکز تجارت خليج فارس بود تا اينکه يک نفر ياغى بر عليه فرمانرواى جزيره قيام کرد و اهالى جزيره کيش از شاه جزيره هرمز تقاضاى کمک کردند و در نتيجه هرمزى‌ها بر جزيره کيش استيلا يافتند. اما مردم کيش از ظلم و ستم هرمزيان هم به شاه شيراز شکايت بردند. شاه شيراز سپاهى را به طرف کيش فرستاد و شاه هرمز نيز با کشتى‌هاى خود به کيش عزيمت نمود. اما در بين راه در جزيره‌اى توقف کرد و با اجراى عمليات غافلگيرانه ناوگان شيرازى را شکست داد و به هرمز مراجعت کرد. چند سال بعد، امير فارس با سپاهى به جزيره قيس آمد و سربازان خود را با تعدادى قايق به جزيره هنگام انتقال داد. اما پادشاه هرمز با قرار گرفتن سريع در جزيره قشم و استفاده از ژئواستراتژى قشم شکست سختى به امير فارس داد. امير فارس به جزيره قيس بازگشت و سپاهى فراهم ساخت و اين بار ابتدا جزيره قشم را به‌طور غافلگيرانه تصرف نمود و با استفاده از ژتواستراتژى قشم شکست سختى به شاه هرمز داد. از اين زمان به بعد کم‌کم نفوذ اعراب در جزيره قشم فرونى گرفت.

مغول: در حمله مغول به ايران، جزيره قشم به دست مغول‌ها افتاد ولى سرانجام به تصرف اتابکان فارس درآمد و دوباره اهميت خاص خود را حفظ کرد.

پرتغالى‌ها: واسکودوگاما دريانورد و کاشف پرتغالى، که راه هندوستان را از طريق دماغه اميد نيک گشود، اولين اروپايى بود که به اهميت جزيره قشم و ژئواستراتژى آن در قرن 16 ميلادى پى برد و تصرف آن را به دولت پرتغال توصيه نمود. آلفونسو دوآلبوکرک سردارى بود که آرزوى واسکودوگاما را تحقق بخشيد و پس از تصرف جزيره هرمز، جزيره قشم را هم به تصرف درآورد و در اين دو جزيره قلعه‌هاى مستحکمى بنا نهاد.

پرتغالى‌ها با داشتن هرمز و قشم، از اکتبر 1507 ميلادى تا سال 1550 ميلادى کشتيرانى خليج فارس را زير نظارت داشتند و زمانى که بين منافع آنها و ناوگان قدرتمند عثمانى برخورد شد تنها ژئواستراتژى قشم بود که از شکست پرتغالى‌ها جلوگيرى نمود. يکى از سرداران عثمانى به نام پير بيگ با 16هزار سپاهى و ناوگان عظيمى عازم خليج فارس شد و در مسقط شکست سختى به پرتغالى‌ها داد و آنجا را به تصرف خود درآورد و فرمانده سپاه پرتغال را اسير نمود. سپس به جزيره هرمز و قشم تاخت. اما با توجه به موقعيت ويژه قشم، پرتغالى‌ها در مقابل حمله سنگين عثمانى‌ها مقاومت کردند و عثمانى‌ها را پس راندند. در سال 1552 ميلادى دولت عثمانى سردار مرادبيک را با 15 کشتى جنگى روانه جزيره قشم نمود، اما پرتغالى‌ها با استفاده صحيح از ژئواستراتژى قشم در مقابله حمله قدرتمند ناوگان عثمانى مقاومت نمودند. يک سال بعد هم کشتى‌هاى جنگى عثمانى به فرماندهى على چلبى کاملاً نابود شدند و پرتغالى‌ها با در اختيار داشتن منطقه استراتژيک جزيره قشم دوباره فرمانرواى مطلق خليج فارس شدند.

عصر صفوى: در 19 ژانويه 1622 ميلادى، در زمان شاه عباس صفوى، دولت ايران براى آزادسازى قشم اقدام کرد. امامقلى‌خانسردار معروف ارتش صفوى که حاکم معروف کهکيلويه و لارستان نيز بود به طرف بند گمبرون حرکت کرد و با ناوگان انگليس از دريا و سپاهيان شاهقلى بيگ از طرف خشکى جزيره قشم را محاصره نمودند.


 

پس از سه روز گلوله‌باران قلعه قشم، سرانجام حصار آن را فرو ريختند و در يک نبرد خونين روى فريرا فرمانده پرتغالى تسليم شد. با فرو ريختن قلعه پرتغالى‌ها و پاکسازى جزيره قشم از وجود بيگانگان در 9 فوريه همين سال قلعه عظيم پرتغالى‌ها در جزيره هرمز نيز طى يک عمليات بزرگ آبى خاکى سقوط کرد و تومار سلطه پرتغالى‌ها در خليج فارس بسته شد. از اين تاريخ، سلطه کمپانى هند شرقى انگليسى بر جزاير خليج فارس و تنگه هرمز و جزيره قشم اعمال شد و تا يک قرن و نيم ادامه يافت.

افشاريه: در سال‌هاى سياه حمله محمود افغان به ايران، اعراب ياغى سواحل جنوبى خليج فارس ـ از جمله جواسم ـ با در اختيار گرفتن کشتى‌هاى توپدار به راهزنى پرداختند و جزاير و بنادر ايران را مورد تاخت و تاز قرار دادند. نادرشاه افشار يکى از فرماندهان خود به نام ميرزامحمدتقى خان شيرازى را مأمور تسخير مجدد بحرين و مسقط و سرکوبى اعراب ياغى نمود. وى پس از فتح بحرين، سپاهى بزرگ در جزيره قشم فراهم ساخت و از آنجا کشتى‌هاى جنگى خود را روانه مسقط نمود. پس از فتح مسقط، دوباره اعراب شورش نمودند. اين بار تعداد 19 فروند کشتى جنگى به فرماندهى کلبعلى‌خان افشار با قشون زمينى و تقى‌خان شيرازى با نيروى دريايى از قشم به مسقط تاختند و والى مسقط را با کليه شورشيان به قتل رسانيدند و با غرق کشتى‌هاى شورشيان سيادت ايران را بر خليج فارس برقرار نمودند. متعاقباً، در عمليات فتح جلفار و صحار نيز از قشم به بهترين وجهى استفاده شد، اما شورش عظيمى که در بين سپاهيان ناوگان نادرى که اعراب نيز گروهى از آنان را تشکيل مى‌دادند روى‌داد سبب شد که اعراب قبيله موله دست از کار کشيدند و در جزيره کيش مستقر شدند و خوارج به جزيره قشم رفتند و باسعيدو را غارت کردند و به نابودى کشاندند. اين کار ضربه مهلکى به موقعيت و پيشرفت قشم زد. عصيان محمدتقى‌خان بيگلربيگى فاتح مسقط که در بندرعباس با کلبعلى‌خان بر عليه نادر قيام نمودند تا در فارس و سواحل و جزاير خليج فارس از جمله قشم حکومت مستقلى تشکيل دهند، سبب شد که اوضاع جزاير ـ از جمله جزيره قشم ـ به کلى از هم بپاشد.

زنديه: افول جزيره قشم و عدم توجه دولت مرکزى بهاى گرانى براى ايران داشت. از جمله در محاصره بصره در زمان کريم‌خان زند که بيشتر از يک سال به طول انجاميد، سبب شد خوارج عمان و مسقط از طريق دريا رهسپار اروندرود شده و نيروى کمکى 12هزار نفرى به بصره برسانند و تجهيزات جنگى را به پشتيبانى مدافعين بصره بفرستند. کريم‌خان زند به جاى استفاده از ژئواستراتژى ممتاز جزيره قشم (که مى‌توانست در دورترين نقطه از جبهه، کشتى‌هاى دشمن را غافلگير نمايد) در اروندرود منتظر رزم با خوارج شد که خوارج توانستند با استفاده از تاريکى شب و طوفانى که زنجير مانع عبور را در اروندرود از هم گسسته بود خود را به بصره برسانند. علاوه بر کشته شدن تعداد زيادى از سربازان ايرانى براى درهم شکستن نيروى کمکى خوارج، آنها به مدت پنج ماه جنگ و گريز در اروندرود را ادامه دادند و صدمات زيادى در آن شط به نيروهاى ايران وارد ساختند. سرانجام بصره در 27 صفر سال 1190 هجرى قمرى سقوط نمود حال آنکه اگر از قشم استفاده درستى مى‌شد فتح بصره خيلى سريع‌تر و با خونريزى کمتر انجام مى‌شد.

جواسم: قدرت دريايى ايران که رو به ضعف کامل نهاد، قبيله‌هاى عرب از جمله جواسم از عمان (رأس مسندام) تا شبه جزيره قطر پايگاه‌هاى خود را مستقر کردند و به راهزنى پرداختند. دولت انگليس که ناامنى را به نفع خود مى‌ديد و در حقيقت از آب گل‌آلود ماهى مى‌گرفت، درصدد مقابله با راهزنى قبايل عرب برنيامد و با وجود آنکه کريم‌خان حکومت قشم را به قبيله عرب آل معين داده بود، جواسم با آل معين متحد شدند و جزيره قشم را نيز پايگاه خود قرار دادند و بر دو طرف تنگه هرمز مسلط شدند. در اين زمان، نيروى دريايى جواسم را صدها کشتى و 20هزار مرد جنگى تشکيل مى‌داد و عده‌اى اروپايى نيز با کشتى‌هاى خود از طرف دولت‌هاى متبوعشان به جواسم پيوسته بودند تا هرچه مى‌توانند دولت‌هاى ساحل‌نشين را تضعيف کنند و شرايط کامل استعمار را بر منطقه حاکم نمايند. در اين شرايط، برده‌فروشى نيز در خليج فارس کاملاً رايج شد. در همين اوضاع و احوال نابه‌سامان، که انگليسى‌ها شيوخ دست‌نشانده را يکى بعد از ديگرى در سواحل مستقر مى‌کردند و يک طرح 200 ساله را طراحى کرده بودند، به وسيله همين دزدان دريايى روى جزاير و بنادر ايران بده بستان‌هايى انجام دادند.

قاجاريهدولت قاجاريه که در اوايل سده نوزدهم ميلادى (سيزدهم هجرى قمرى) سرگرم جنگ‌هاى طولانى با روس بود به‌طور کلى از خليج فارس غافل شد و انگلستان کم‌کم نفوذ خود را در اغلب جزاير از جمله جزيره قشم تقويت نمود.

انگلستان در سال 1819 ميلادى ناوگان متحدى مرکب از ناوهاى شرکت هند شرقى و ناوگان پادشاهى بريتانيا را به بهانه حفظ امنيت و سرکوبى شورشيان به خليج فارس فرستاد. در مسقط نيز ناوگان کمکى و قواى اعزامى سلطان دست‌نشانده مسقط، به ناوگان بريتانيا پيوستند.

اين نيروى متفق، از راه دريا و خشکى به محاصره رأس‌الخيمه، پايتخت جواسم، پرداخت. سرانجام رأس‌الخيمه پس از شش روز مقاومت، سقوط کرد. بيشتر مردم آن کشته شدند و بيش از دويست کشتى و لنج اعراب جواسم به آتش کشيده شدند. اين امر، باعث شکست سخت شيخ‌هاى کوچک جواسم (چون: ابوظبى، دوبى، شارجه، ام‌القوين و رأس‌الخيمه) شد و به اين ترتيب، استعمارگران انگليسى به کرانه‌هاى عرب‌نشين خليج فارس گام نهادند. پس از اين واقعه، در روز 8 ژانويه 1820 ميلادى قرارداد صلحى بين ژنرال سر ويليام گرانت کاير فرمانده نيروى انگليسى، از سوى بريتانيا و شيخ‌هاى پنج منطقه قبيله‌اى در مسندم، امضا شد. اين قرارداد عمومى صلح که مناطق قبيله‌اى مسندم ـ پس از امضاى آن به امارت متصالحه معروف شدند ـ همراه با ديگر قراردادهاى دوجانبه که از آن تاريخ به بعد بين انگلستان و آن امارت امضا شد، امارت متصالحه را به زير پرچم بريتانيا کشيد.

در همان سال (1820 ميلادى) شيخ بحرين نيز وادار شد به قرارداد اساسى ملحق شود و به اين ترتيب، انگلستان سلطه استعمارى خود را بر منطقه گسترش داد.

در سال 1821 ميلادى، ژنرال گرانت کاير، فرمانده انگليسى، براى تحقق افکار توسعه‌طلبانه خود به فکر تسخير بندر لنگه افتاد. اما طى مراوداتى که بين حکام وقت ايران و نماينده بريتانيا صورت گرفت، اين نواحى به عنوان خاک ايران به شمار مى‌رفت و دخالت در امور آن بى‌مورد تلقى شد. اين برخورد قاطع در مورد بندر لنگه با نماينده انگليسى، وجود هرگونه شک و ابهام در مورد حاکميت ايران بر بندر لنگه و توابع آن را از بين برد.

در سال 1835 ميلادى، کاپيتان هنل، مأمور سياسى بريتانيا در خليج فارس، براى جلوگيرى از زدوخورد ميان قبايل عرب ساکن در کرانه‌هاى جنوبى درياى پارس در فصل صيد مرواريد آن سال، يک قرارداد صلح دريايى را به آنها پيشنهاد کرد که اين قرارداد مورد موافقت شيخ‌نشين‌ها قرار گرفت و در همان سال به امضا رسيد. براساس قرارداد مزبور، کاپيتان هنل نقشه‌اى را تدارک ديد که رسماً فعاليت‌هاى دريايى قبايل عرب در خليج فارس را مشخص مى‌کرد. اين نقشه بندرهاى لنگه، لافت، چارک، کنگ و جزيره‌هاى بوموسى، قشم، هرمز، لارک و... را در محدوده حاکميت ايران مشخص مى‌کند. اندکى بعد، نقشه ديگرى از سوى ميجر مورس(جانشين هنل) تهيه شد که خط تازه‌اى از محدوده قبايل عرب را نشان مى‌دهد. اين نقشه نيز در ايرانى بودن بندر لنگه و توابع کرانه‌اى و جزيره‌هاى خليج فارس ترديدى باقى نمى‌گذارد. از سوى ديگر، قاسمى‌هاى بندر لنگه در سراسر دوره نايب‌الحاکمى در بندر لنگه، وفادارى خود را به دولت مرکزى ايران حفظ کرده و بارها به هنگام نياز در سرکوبى قبايل سرکش عرب در منطقه خليج فارس، نيروهاى ايران را يارى دادند.

در سال 1843 ميلادى، انگليسى‌ها، حاکمان شيخ‌نشينان و رهبران قبايل را که در سال 1829 ميلادى قرارداد اساسى امضا کرده بودند، وادار کردند تا سند ديگرى با عنوان موافقت‌نامه در جهت قطع عمليات نظامى در دريا را امضا کنند. با اين موافقت‌نامه، نماينده انگلستان در خليج فارس، باز هم از مزاياى بيشترى در خصوص کنترل بر کشتيرانى در منطقه برخوردار مى‌شد.

در سال 1853، انگلستان در راه تثبيت سلطه خود، حکام منطقه را در کنفرانسى دور هم جمع کرد و قرارداد ديگرى را با نام «صلح جاويدان»، امضا کردند که به موجب آن، انگليسى‌ها اجازه يافتند برخلاف گذشته، نه تنها به بهانه مبارزه با دزدان دريايى، بلکه به بهانه حفظ امنيت خليج فارس نيز در هر حادثه‌اى که در کرانه‌هاى خليج فارس اتفاق افتد، مداخله کنند.

در سال 1884 ميلادى، تقسيمات مجدد کشورى و تقسيم ايران به 27 ايالت صورت گرفت و جزاير و بنادر خليج فارس به عنوان ايالت 26 کشور شناخته شد. در همين سال، نايب‌الحاکم بندر لنگه که شيخ يوسف القاسمى ناميده مى‌شد، توسط يکى از نزديکان خودشيخ قظيب کشته شد. اين درگيرى، حکومت مرکزى را متوجه بندرلنگه نمود و فکر پاپان بخشيدن به قضيه اين بندر را تقويت کرد. اين تصميم از طريق والى جديد ايالت 26، ميرزاعلى‌خان امين‌السلطان دنبال شد و شيخ قظيب، دستگير و نايب‌الحاکمى شيخ قاسمى در بندر لنگه بر چيده شد. در اين زمان، بندر لنگه و توابع آن، مستقيماً زير نظر ايالات 26 قرار گرفت.

اين دوره، مصادف با زمانى است که دولت بريتانيا، شبه قاره هند را مستعمره خود ساخته و قرارداد تحت‌الحمايگى با پنج شيخ قبايل عربى مى‌بندد. تا پيش از اين قرارداد، شيوخ مزبور هيچ‌گونه هويت حقوقى و سياسى مستقل نداشته و صرفاً به عنوان رئيس قبيله شمرده مى‌شدند. در آن زمان هنوز هيچ تصورى از مفهوم دولت در بين قبايل فوق وجود نداشت، در حالى‌که دولت ايران به عنوان يک هويت سياسى مستقل از گذشته‌هاى بسيار دور به رسميت شناخته شده بود.

قرارداد تحت‌الحمايگى قبايل عرب، همه قراردادها و توافق‌هاى اين قبايل را تحت نظر قرار داده و هر رابطه‌اى را منوط به اجازه بريتانيا مى‌کرد.

نگرانى بريتانيا از دست‌اندازى روس‌ها در خليج فارس، در آستانه سده 20، شدت يافت. براى رويارويى با چنين تحوّلى، بريتانيا تصميم گرفت، پيشدستى کند و جزاير ايرانى تنگه هرمز را به اشغال خود درآورد. آنان چند جزيره را در کنترل مستقيم گرفتند و تعدادى ديگر را در حاکميت شيوخ قاسمى مسندم قرار دادند؛ شيوخى که حکمرانى آنان در کرانه‌ها هنوز بُعد سرزمينى نيافته بود.

در اجلاس محرمانه‌اى در وزارت خارجه بريتانيا تصميم گرفته شد، براى پيشدستى بر تجاوز روس‌ها در خليج فارس، جزاير استراتژيک واقع در تنگه هرمز يا نزديکى آن به اشغال درآيد. اين تصميم در 14 جولاى 1902 به صورت يادداشتى براى مديران سياسى بريتانيا در هند و خليج فارس ارسال شد.

پهلوى: پس از آن دوره و در دوران حکومت پهلوى اول و دوم، همواره ايرانى بودن خليج فارس، به ويژه جزيره بوموسى و جزاير تنب بزرگ و کوچک تأکيد شد، چنان‌که اين جزاير در بازديدهاى مأموران ايرانى مورد مداخله قرار مى‌گرفت تا آنکه در سال 1971، مأموران ايرانى به‌طور دائمى در جزاير بوموسى، تنب بزرگ و تنب کوچک، مستقر شدند. پس از آن، قرارداد 1971 بين ايران و کشور امارات همواره موردنظر و اجرا بوده است، اما زمزمه‌هاى ناخشنودى آن کشور باقى بود تا بتواند موضوع را به صورت مسئله‌اى در منطقه قلمداد کند.

جغرافياى انسانى

علاوه بر جمعيت بومى و ساکن، جزيره قشم داراى جمعيت غيربومى و مهاجر بسيارى است که به‌طور عمده در بخش‌هاى تجارت، بازرگانى، صنايع و معادن، ادارات و دواير دولتى و ارگان‌ها، بانک‌ها، تشکيلات سازمان منطقه آزاد قشم و ديگر بخش‌هاى خدماتى به فعاليت اشتغال دارند. ضمن آنکه شمار قابل توجهى گردشگر نيز ـ به‌ويژه در فصل‌هاى پاييز و زمستان و تعطيلات نوروزى ـ وارد جزيره مى‌شوند.

زبان و گويش:

زبان اصلى مردم قشم، مانند تمام مردم ساکن بنادر و سواحل جنوب کشور و ديگر جزاير، فارسى و براى همه مردم و مسافرانى که به جزيره مسافرت مى‌کنند قابل درک و فهم است. لهجه‌ى محلى و متداول مردم قشم در شهرها و روستاهاى آن تقريباً يکسان است، با اين تفاوت که اهالى شهر قشم و درگهان به سبب رفت و آمد و دادوستد با مردم ميناب، بندرعباس، پل، خمير، کنگ، لنگه و ديگر بنادر مجاور، با لهجه‌اى نزديک به لهجه بندرعباسى، مينابى (بندرى)، پلى (بندر پل خمير) صحبت مى‌کنند و ساکنان روستاى اعماق جزيره به سبب مسافرت به شيخ‌نشين‌ها و هندوستان به زبان عربى هندى نيز آشنايى دارند يا واژه‌هايى از اين زبان‌ها وارد لهجه آنها شده است.

به‌طور کلى بايد گفت زبان محلى قشمى، آميخته‌اى از بان‌هاى فارسى، بندرى، هندى و انگليسى است.

دين و مذهب:

مردم شهرستان قشم مسلمان و پيرو مذهب تسنن (شانعى) و تشيع (اثنى‌عشرى)‌اند.

آثار تاريخى جزيره قشم

جزيره قشم به علت موقعيت ويژه‌اى که دارد، از معدود زمناطق جهان است محل تلاقى فرهنگ‌هاى کهن ايرانى، افريقايى، عربى و اروپايى بوده و گذرگاهى براى حوادث گونه‌گون و به همين دليل در طول تاريخ دستخوش رخدادهاى بسيار و شاهد آمد و رفت اقوام و مللى چون عيلامى‌ها، مادها، يونانى‌ها، زرتشتيان، پرتغالى‌ها، اسپانيايى‌ها و انگليسى‌ها بوده که آثار و سابقه فرهنگى هريک از اين اقوام در جاى جاى جزيره برجاى مانده است. شايد اگر عوامل طبيعى فرسايش به اين شدت در جزيره قشم عمل نمى‌کرد و موجب تخريب شديد نمى‌شد، امروزه چند چندان از آنچه از گذشته‌ها برجاى مانده است موجود مى‌بود و جزيره را تبديل به موزه‌اى با قابليت‌هاى فراوان براى مطالعات تاريخى و مردم‌شناسى مى‌کرد.

به هر روى، آنچه باقى‌مانده است نيز قابليت‌هاى فراوان براى مطالعات تاريخى و مردم‌شناسى دارد.

· غارهاى تاريخى خربس


 

روستاى بزرگ خوربيز يا خربس (خربز) (XARBEZ) اکنون کاملاً ويران شده و جز کلاته گورستان و برکه‌اى از آن باقى نمانده است. اين روستا حداقل تا زمان ساسانيان (1400 سال قبل) مکانى آباد و محل تردد سياحان و کشتى‌بانان بوده است. نام خربس خود واژه‌اى است که در زبان پهلوى از آن مى‌توان نشان يافت.

در فاصله 10 کيلومترى غرب شهر قشم، خربز در ميانکاسه‌اى وسيع قرار گرفته که اطراف آن را دايره‌وار تپه‌هاى کوتاه و بلند مرجانى پوشانيده‌اند. اين ارتفاعات همگى مشرف به شهرند و شهر تا دريا فاصله کوتاهى دارد. در سمت راست، برکه ـ يا آبدان ـ بزرگى است که طاق گهواره‌اى آن نشان‌دهنده قدمت اين بنا حداقل تا دوره ساسانى است.

در مياندشت خربس، وقتى رو به شمال بايستيم، آثار ساختمانى قلعه مخروبه‌اى از سنگ را مى‌بينيم که احتمال مى‌رود در دوران بعد (از صفويه به بعد) آن سنگ‌چين‌ها را چندبار بازچين کرده و دوباره فروريخته باشد. در جلو همين قلعه، در فاصله‌اى نه چندان دور از غارهاى خربس، گورستانى وسيع و قديمى وجود دارد که هم گورهاى پيش از اسلام و هم بعد از اسلام در آن ديده مى‌شود.

درست مشرف بر اين گورستان، در ديواره صخره‌ها و در سينه کوه در ارتفاع 20 تا 30 متر چند دهانه به صورت غار مانند به چشم مى‌خورد که به غارهاى خربس شهرت دارند و درباره آنها سخنان بسيار گفته‌اند.

اين غارها که از پديده‌هاى کهن زمين‌شناختى به شمار مى‌روند، همراه با ديگر پديده‌ها و کوه‌ها و خود جزيره قشم دنباله چين‌خوردگى‌هاى رشته کوه‌هاى زاگرس هستند که در هزاره‌هاى گذشته از زير آب سربرآورده‌اند. روشن است که اين غارها در دوره‌هاى تمدنى بعد دچار دگرگونى و تغييرات ديگرى شده‌اند.

غارهاى خربس که از بيرون ساختار ساده و طبيعى و زمين‌شناختى خود را همچنان حفظ کرده‌اند از درون با مجموعه دهليزها، تالارها و اتاق‌هاى متعدد به ابعاد 5/5 ×4 متر و چشمه‌ها و روزن‌هاى گوناگونى که رو به شمال و جنوب دارند مؤيد حضور مردمانى از دوران‌هاى کهن در اين جزيره هستند.

پيداست که دست آدميان به مرور زمان و به منظور کاربردهاى گوناگون، شکل و سيماى اين غارها و ديواره‌هاى آنها را دگرگون ساخته و مناسب نيازهاى خود درآورده است. ساختار رازآميز و تودرتوى غارهاى خربس و قرار گرفتن آن بر بلندى کوه اين عقيده را دامن زده که اينجا در روزگار مادها نيايشگاه مهر و محلى براى ستودن الهه ميترا بوده است.

غارهاى خربس را به لحاظ شکل و ساختار با دخمه‌هاى آذربايجان، کردستان، لرستان، بوشهر، اهواز و شوشتر مقايسه مى‌کنند. غارهاى خربس به ويژه از نظر فضاهاى درونى شکل و طرح اوليه خود را حفظ کرده و به همان صورت کهن خود باقى‌مانده است.

اما در جانب راست اين غارها و در امتداد ديواره بلند و گسترده زيارتگاه شاه شهيد، دهليزها و دالان‌هايى نو به دست سنگتراشان هنرمند روزگار کنونى در دل کوه تراشيده شده تا به عنوان الگويى تازه، به شناسايى غارهاى اصلى يارى رساند. در درون اين غارهاى جديد و دهليزها نقش‌هايى با الهام از طرح‌هاى باستانى کنده شده که همگى از جلوه و نمودى باستانى و حالتى رمزگونه و نمادين برخوردارند.

غارهاى خربس را بعضى معبد مهرى مى‌پندارند، بعضى آن را استودان (جاى نگهدارى استخوان‌هاى مردگان پس از مرگ، در آيين زرتشت) مى‌دانند و حدسى که قريب به يقين مى‌تواند باشد اين است که اين حفره‌هاى دست کنده در دل صخره‌ها اگر استودان (استخوان‌دان) دوره‌هاى پيش از اسلام نباشد، به‌طور مسلم پناهگاه‌هايى است براى مردم بى‌دفاع که روزگارى در دشت هموار خربز زندگى مى‌کرده‌اند و دزدان دريايى با ايلغار و يورش امان آنها را بريده بودند. ناچار، آنان اين حفره‌هاى درهم را که از درون با يکديگر مرتبط هستند در دل اين ديواره به صورت غارهاى دست‌کند به وجود آورده‌اند تا به هنگام احساس خطر بتوانند کودکان، زنان و پيرمردها را به درون غارها منزل دهند، نان و آب و غذا نيز لاشه سنگ‌هايى براى دفاع و پرت کردن از ارتقاع در اختيارشان مى‌گذاشته و خود به مقابله با دشمن غارتگر مى‌پرداخته‌اند.

اين غارهاى دست‌کنده، مجموعه‌اى از حفره‌هايى است که با راهروهاى باريک به همديگر راه دارند و در تالار مرکزى، که جاى اجتماع بوده و دو تاقچه کوچک جاچراغى نيز ساخته شده است. در پاى دهانه اين غارها برکه‌اى براى نگهدارى آب باران وجود دارد که اکثر ايام سال (جز مواقع بى‌بارانى) آب دارد.

در روزگار کنونى بر فراز اين غار، هميشه يک جفت عقاب ماهيگير (که از انواع نادر و مرغوب عقاب‌هاى جهانند و در جزيره قشم خوشبختانه فراوانند) به چشم مى‌خورند که در ارتفاعات صخره‌اى لانه دارند و تخم مى‌گذارند.

نکته قابل توجه و تأمل در مورد غارهاى خربز وجود خفاش‌هاى دم موشى است که بيشتر در زاويه‌هاى تاريک و بخش انبار ذخاير غار (حفره‌هاى زيرين) زندگى مى‌کنند و مدام نيز مشغول زاد و ولد هستند. کارشناسان محيط زيست به علت کاربرى سموم دفع آفات نباتى و عوارض ديگر، نسل اين حيوان در جهان را در حال انقراض مى‌دانند و اين جاى اميدوارى است که فعلاً خفاش‌هاى دم موشى در غارهاى خربس در امنيت کامل به سر مى‌برند.

غارهاى تاريخى خربس، از مکان‌هاى ديدنى براى گردشگرانى است که به بازديد جزيره قشم مى‌آيند.

کولغان

کولغ در زبان محلى به معنى چاله است که در زمين مى‌کنند و در آن هيزم آتش مى‌کنند و زغال به دست مى‌آوردند. اين نام به چاله‌هاى سنگى دست‌کنده که براى جمع‌آورى و حفاظت آب باران کنده مى‌شود نيز اطلاق مى‌شود.

کولغان مجموعه‌اى است که در ارتفاع 30 مترى کوهى سنگى در کنار جاده و در 3 کيلومترى شهر قشم قرار دارد. در تختگاه اين کوه چندين حوض سنگى به شکل بيضى بسيار بزرگ در پيکره کوه به عمق 2 تا 3 متر کنده شده و نيز آبراهه‌اى به عمق و عرض 4 متر و درازاى تقريبى 100 متر با کنده‌کارى و حجارى شکل گرفته است. آثار ديواره‌هاى ويران شده‌اى از لاشه و قلوه‌سنگ در عرصه مجموعه پراکنده شده، و پلکانى تراشيده شده در سنگ کوه در بالا دست وجود دارد که عاشق کنجکاو ميراث فرهنگى را به اين تختگاه مى‌رساند. در پندار و باور مردم قشم، اين مجموعه به قبل از اسلام نسبت داده مى‌شود و نمونه سفال‌هاى جمع‌آورى شده، هم از قبل و هم بعد از اسلام است.

اين مجموعه راز و رمزهاى زيادى دارد و نيز تاريخى مبهم که پس از بررسى‌هاى دقيق باستان‌شناسى مى‌توان به پاسخ قطعى يافت.

 

چاه‌هاى طلا (تل‌آو)


 

 چاه‌هاى کنده شده در بندر لافت که در سنگ سيست کوه و در مکانى گود حفر شده‌اند و به مثابهآرتزينعمل مى‌کنند. بعضى نوشته‌اند آب آنها از باران و سرريز تل و صخره بالادست تأمين مى‌شده است به همين دليلتل آوناميده شده‌اند و به مرور بهطلاشهرت يافته‌اند.

تعداد چاه‌ها بيش از 50 الى 60 حلقه است که عموماً آب دارند مگر آنها که از گل و لاى انباشته شده و بايستى لاى‌روبى شوند. چندين درخت کهور کهن، ساقه‌هاى پيچ در پيچ و گره خورده و قطور خود را درون سنگ فرو برده‌اند تا ريشه‌شان را به آب برسانند. مردم منطقه اين چاه‌هاى آب و درختان را مقدس مى‌شمارند و در کنار چاه‌ها و زير سايه درختان قربانى مى‌کنند و بر شاخه‌هاى کهن‌ترين درخت با پارچه‌هاى سبز دخيل بسته‌اند. مردم بومى معتقدند که اين درخت‌ها حافظ و نگهبان آب چاه‌ها هستند و سرسبزى آنها نشان‌دهنده وجود آب شيرين در محل است. آب شيرين و زلال در سفره زيرزمينى و در سنگ شيست جريان دارد که در گودى‌ها تا 10 متر و در بلندى‌هاى در عمق بيشترى به آب رسيده‌اند. مردم معتقدند که در قديم تعداد چاه‌ها 366 حلقه (طبق روزهاى سال کبيسه) بوده که هر چاه به مصرف يک روز در طى سال مى‌رسيده است. از اين چاه‌ها امروزه نزديک به 70 حلقه باقى‌مانده.

قلعه‌هاى تاريخى

از آن هنگام که واسکودوگاما روياى رسيدن به خلج‌فارس و درياى عمان را در سر مى‌پروريد، تا زمانى‌که آلبوکرک ـ درياسالار تحت امر او ـ خود را به درياى پارس رسانيد، زمان زيادى نگذشت. ناوگان دريايى پرتغال، نخست به کرانه‌هاى جنوبى اين دريا و سپس به جزاير عمده و مهم تنگه هرمز رسيد. پيش از آنکه هرمز، اين نگين انگشترى تجارت جهانى دنياى کهن، به دامن استعمار بيفتد، قشم ـ دردانه درياى پارس ـ اسير گام‌هاى اين بيگانگان شده بود. واسکودوگاما در آب‌هاى هند غروب خويش را به چشم ديد اما روياى او به تحقق پيوست و دريانوردان خستگى‌ناپذيرش در اندک زمان، خود را به قشم، لارک، هرمز و ديگر سواحل پيروزه‌گون درياى پارس رساندند. دژهاى نظامى محکم و خوف‌انگيز آنان در بهترين سواحل اين دريا برافراشته شد و تسليحات نظامى، توپ‌ها، منجنيق‌ها و ديدبان‌هايى بر آنها گماشته شد تا فيليپ پادشاه پرنخوت پرتغال غروب آفتاب را در سرزمين‌هاى خود به چشم نبيند. پرتغاليان نتوانستند تا ابد بر آب‌هاى خليج فارس زورق فرمانروايى برانند و اگرچه بيش از يک سده به حاکميت خود ادامه دادند اما سرانجام ناوگان ايشان در افق اين دريا از ديده‌ها پنهان شد.

امروزه آثار به جاى مانده از قلعه‌هاى پرتغالى همچون آينه‌هايى شکسته، روياى دريانوردان پرتغالى را از پس اعصار و قرون بر ما جلوه‌گر مى‌سازند.

در ساحل محله مسنى قشم، در بندر قديمى و کهن لافت در کنار چاه‌هاى طلا، و در جزيره‌هاى هرمز و لارک آثارى از اين قلعه‌ها به جاى مانده است. امروزه اين آثار از جمله ميراث‌هاى تاريخى خليج فارس به شمار مى‌روند و به عنوان بازمانده‌هاى معمارى استعمارى و نماد پايمردى مردمان جنوب، توجه جويندگان حقيقت و علاقه‌مندان به تاريخ درياى پارس را به خود جلب مى‌کنند.

اين قلعه‌ها اغلب از ساختار معمارى مشابهى تبعيت مى‌کنند: برج‌ها، باروها، دروازه‌ها، خندق‌ها، آب انبارها، اصطبل‌ها، ساختمان‌هاى مسکونى و فرماندهى از عناصر اصلى اين بناها محسوب مى‌شوند.

در ادامه، درباره برخى از اين قلعه‌ها به کوتاهى سخن مى‌گوييم:

· قلعه قشم:


 

قلعه قشم با مساحتى بيش از 2000 مترمربع که از 400 سال پيش باقى‌مانده و در روزگار تاخت و تاز استعمارگران در خليج فارس چندين بار در جنگ‌هاى دريايى بين پرتغالى‌ها، اسپانيايى‌ها، انگليسى‌ها و هلندى‌ها دست به دست گشته و تخريب شده و دوباره مرمت شده است، اکنون ويرانه‌اى بيش نيست. اين قلعه مخروبه از جمله قلعه‌هاى پرتغالى است که در حدود سال 1510 ميلادى با سنگ مرجان و ساروج برپا شده است.

اين قلعه دو بارو داشته که در هر يک از چهارگوشه باروها برجى برآمده بوده است. درون قلعه، اتاق‌ها و انبارى‌ها و برکه‌ها و چاه‌هايى ساخته بودند که هنوز آثارى از آنها باقى‌مانده است. شيوه معمارى قلعه و طرح برج و باروبندى آن همانند قلعه‌سازى ايران دوره ساسانى است. پرتغالى‌ها از برج‌هاى ديده‌بانى قلعه که ديدگاهى فراگيرنده داشت، رفت و آمد کشتى‌هاى جنگى و تجارى را در آب‌هاى خليج طى 110 سال استيلاى خود زير نظر مى‌گرفته‌اند. بنابر نوشته سديدالسلطنه، نقبى ميان اين قلعه و نخلستان بيرون از شهر کنده بودند تا قلعه‌نشينان بتوانند به هنگام حمله دشمن و محاصره قلعه از دام مهاجمان بگريزند و جان به سلامت از قلعه بيرون برند.

قلعه قشم کاربردى چون يک انبار بزرگ يا جاى نگاهدارى مهمات و سلاح داشته که در مواقع اضطرارى به ديگر دژها کمک مى‌رسانده است.

سرانجام در 1622م/ 1301ه‍. ق، اين قلعه و ديگر پايگاه‌هاى استعمارى در دهانه خليج فارس را امام‌قلى‌خان سردار بزرگ عصر صفوى متصرف شد و ايرانيان تا امروز بر اين پرارزش‌ترين آبراهه دنيا چيره هستند.

دژ لافت:


 

علاوه بر قلعه قشم، آثار يک قلعه سنگى قديمى ديگر نيز در بندر لافت باقى‌مانده است. اين قلعه در لافت کهنه و در کنار چاه‌هاى طلا قرار دارد و بهقلعه نادرىيانادرشاهىشهرت دارد. اما تاريخ بناى آن قديمى‌تر از دوره نادرشاه و به احتمال زياد بر روى پايه‌هاى دژهاى کهن و باستانى قبل از اسلام ساخته شده است. ابراهيم کازرونى که در دوره محمدشاه قاجار از اين قلعه در لافت ديدن کرده، تاريخ بناى آن را مربوط به دوره صفوى دانسته است.

قلعه نادرى لافت يک بارو و چهار برج و يک دروازه داشته است. دروازه در ديوار ضلع غربى قلعه باز مى‌شده است. شيوه معمارى اين قلعه نيز کم و بيش به معمارى قلعه‌هاى پرتغالى شباهت دارد و آن را با سنگ و ملات ساروج ساخته‌اند. اکنون دورتادور اين قلعه خانه‌سازى شده و قلعه در ميان شهر و روبه‌روى مسجد جامع لافت قرار گرفته است.

قلعه هرمز:


 

از ديگر قلعه‌هاى مشهور پرتغاليان، در جزيره هرمز واقع استآلبوکرک درياسالار پرتغالى پس از تصرف اين جزيره، براى پاسداشت آن از تسلط دشمنان و امکان مقاومت‌هاى طولانى، دژى بزرگ را در اين جزيره بنيان نهاد. ساختن اين دژ از سال 912 هجرى آغاز شد و پس از سى سال به پايان رسيد. اين قلعه استوار در محوطه‌اى چهارگوش که هر پهلوى آن 120 متر درازا داشته بنا شده است.

پهناى ديوارها 5/3 متر بوده و در چهار گوشه آن چهار برج به بلندى دوازده متر وجود داشته است. در پناه اين قلعه پرتغالى‌ها مدت 115 سال بر جزيره و راه‌هاى تجارى و سواحل خليج فارس نظارت داشته‌اند. قلعه پرتغالى‌ها هم اکنون يکى از مهم‌ترين يادبودهاى تاريخى جزيره هرمز به شمار مى‌رود. اين قلعه و ديگر قلعه‌هاى پرتغالى‌ها در دهانه خليج فارس را امام‌قلى‌خان سردار ظفرمند عصر صفوى متصرف شد و از آن سو ايرانيان تا به امروز بر اين پرارزش‌ترين آبراه دنيا چيره هستند.

· قلعه‌هاى ساسانى: قلعه‌هايى واقع در ارتفاعاتى در لافت کهنه هستند که بر بقعه سيدان و گورستان‌ها اشراف دارند. مطالعه سفالينه‌هاى جمع شده از اين قلعه‌ها نشان مى‌دهد که بيشتر مربوط به دوره ساسانى و اوايل اسلام‌اند.

ديگر آثار تاريخى قشم

قبرستان انگليسى‌ها:

در بندر تاريخى و کهن باسعيدو در جزيره قشم، آثارى از يک قبرستان قديمى معروف به قبرستان انگليسى‌ها ديده مى‌شود که همواره انديشه گردشگران و پژوهندگان تاريخ و باستان‌شناسى خليج فارس را به خود مشغول داشته است. اين قبرستان به دوره حضور نيروهاى انگليسى در جزيره قشم بازمى‌گردد و مى‌توان آن را نمادى از تازيانه استعمار بر گرده تاريخ اين جزيره دانست.از جمله موارد ديدنى اين قبرستان علاوه بر سنگ گورهاى قديمى و شکسته، وجود يک ستون يادبود در آن است که همچنان تا به امروز به يادگار مانده است. البته سنگ نبشته‌هاى اين بنا را نيز شکسته‌اند و چنين که پيداست بيشتر قبرها ويران و نبش شده است.


 


 

 

کلات کشتار:


 

کلات کشتار از ديگر آثار تاريخى قشم است که در ارتفاع واقع شده و از ارتفاعات بام قشم قابل ديدن است. اين اثر تاريخى بين بندر سلخ و شهرک طبل واقع شده و آثارى از يک قلعه ويران را نشان مى‌دهد که چاه‌هاى آن در دامنه کوه قرار گرفته است. وجود تعداد زيادى قبر در اين منطقه، حاکى از آن است که کشتار عظيمى در اين محل رخ داده و به مرگ عده زيادى از مردم انجاميده است.

در مقايسه با قلعه‌هاى ديگر، ميزان خرابى اين قلعه بيشتر است و تقريباً بخش اعظم آن از ميان رفته است. شايد که نام کلات کشتار بر اين منطقه حاکى از واقعه‌اى چنين هولناک باشد. در اينجا سفال‌هاى رنگى لعابدار، بدون لعاب و ساده و منقوش يافت مى‌شود. اما تا به امروز در مورد سرنوشت اين کلات و قبرهاى پيرامون آن نظر دقيقى بيان نشده است. تصور بر اين است که اين محل جايگاهى براى پناه بردن مردم از دست دشمنان و دزدان دريايى بوده است.

تم سنيتى (مقبره مقدس):


 

در اطراف بقعه پير، گورهاى فراوانى است که از دوران‌هاى مختلف اسلامى به جا مانده‌اند. روى سنگ گورها انواع خطوط اوليه اسلامى (از جمله خط کوفى) و خطوط دوران پيشرفته و هنرى خطوط اسلامى ـ مثل نسخ و ثلث ـ بسيار مرغوب از سده 9 تا 11 هجرى به چشم مى‌خورد که اکثراً در اثر خوردگى به وسيله آب باران در حال انهدام‌اند يا منهدم و خراب شده‌اند.

درب کوتاه بقعه پير رو به گوستانى وسيع و باصفا باز مى‌شود که بر روى مزارهاى آن گل کاکتوس کاشته‌اند. بوته‌هايى که از حدود آبان ماه تا ارديبهشت ماه هر سال غرق گل‌هاى سرخ رنگ و زيبا هستند. از قرائن معلوم است که در اين محل يک شهر پرجمعيت وجود داشته است زيرا اکثر خاک‌هاى عادى زير پا پر است از کاشى‌ها و سفال‌ها و آثار باستانى خرد شده که خود حدس دوبار يا سه‌بار زلزله خيلى شديد را در اين منقطه تأييد مى‌کند و يا اگر نه زلزله که ويرانگرى جنگ و کوبيدن آبادى بر سر مردم آن.

نام تم سينيتى يا طم صنيتى (به روايت در بعضى کتب) در حقيقت بايد نامى باشد که اسپانيايى‌ها به بقعه پير داده و آن را تحريف شده: Tomb Saint يا Saint Tomp بايد باشد.

در روستاى تم سنيتى ـ در جوار منطقه توريان بقعه پير (زيارت) واقع شده که بناى موجود نيمه مخروبه آن در همين حالت هم زيبا و دلفريب است. بناى موجود با گنبد کروى ضربى که با لاشه سنگ‌هاى مرجانى و ملات ساروج درهم شده‌اند، در نماى ظاهر نشان از فرم معمارى دوره سلجوقيان دارد. داخل مزار 8 گوشه و هر گوشه تاقچه‌بندى شده. بنا با مصالح قلوه و لاشه سنگ و ملات ساروج ساخته شده که شيوه‌اى پارتى ـ ساسانى است. گرداگرد گلوگاه گنبد گچ‌برى‌هاى گوشواره‌هاى زيبا از جنس ساروج به چشم مى‌خورد. ورودى مزار، درى کوتاه و تنگ و کوچک است و مرقد پير در سطح پايين‌تر از زمين قرار گرفته که نشان‌دهنده اين است که شايد پيش از دوره سلجوقيان و قبل از زمانى که پير را در آنجا به خاک بسپارند اين بنا معبد مهرى و محل نيايش بغ مهر يا ميترا بوده باشد (حفارى‌هاى بعدى اين نکته‌ها را روشن خواهد کرد)

چهل دختران:

بعد از تم سنيتى و بقعه پير در منطقه توريان در قلب جزيره قشم به تپه ماهور مانندى به نامچهل دخترانمى‌رسيم که بر تلى از گوره‌هاى کهن و انبوه سفال‌هاى کهنه از ادوار مختلف، بوم شاخص و نمودارى را مجسم مى‌کند که در روزگاران پيشين محل زندگى بوده و به همان دليل تخريب تم سنيتى و بقعه پير، اينجا نيز در يورش با خاک يکسان شده است.

آب‌بندهاى پى‌پشت و گوران: آب‌بند تاريخى پى‌پشت واقع در غرب روستاى پى‌پشت، از دوره ساسانى به جاى مانده و داراى دريچه‌هاى تقسيم آب و آرامش در مواقع پرآبى است. اين آب‌بند از نمونه‌هاى کمياب به شمار مى‌آيد.

آب‌بند پى‌پشت در تنگه يک کوه ايجاد شده و مصالح به کار رفته در آن لاشه سنگ و ساروج است. از آب اين سد، دشت‌هاى وسيع از ديرباز بهره برده‌اند در دوره تسلط خارجى‌ها بر جزيره، چون آنها به زبان انگليسى به سد Dam مى‌گويند برخى پژوهشگران در کتاب‌ها و نوشته‌هاى خود آب‌بند پى‌پشت را ”سد دم“ نوشته‌اند که نادرست است.

در روستاى گوران نيز آب‌بندى به جاى مانده از دوره ساسانى هست که ملاط آن از ساروج است و بدنه‌هاى طبيعى تنگه کوه موقعيت بسيار مناسب و محکمى براى سد ايجاد کرده است.


 

ويرانه‌هاى تاريخى:

ويرانه‌هاى تاريخى متعددى در اينجا و آنجاى جزيره ديده مى‌شود که اکثراً بر فراز ”کوه‌هاى قلعه مانند“ قرار گرفته، راه دسترسى آسان نداشته و در زمان‌هاى گذشته به سادگى از چشم بيگانگان پنهان و يا توسط مردمان ساکن در آن قابل دفاع بوده‌اند.

ويژگى‌هاى اين مکان‌هاى انتخاب شده براى ايجاد محيط مسکونى، بسيار قابل توجه است و چون در ارتفاعات قرار گرفته‌اند و ضمناً چشم‌اندازى وسيع و زيباتر دارند، همه اين ويرانه‌ها متأسفانه همچنان ناشناخته باقى‌مانده بودند و هيچ‌کس از زمان ايجاد، اهميت تاريخى و ويژگى‌هاى فرهنگى آنها اطلاع نداشته است. در تعدادى از اين ويرانه‌ها، آثارى از بناهاى بزرگ، که از سنگ‌هاى تراش‌خورده ساخته شده‌اند ديده مى‌شود. در بخش‌هاى داخلى در بعضى از فروريختگى‌ها و چهارديوارهاى باقى‌مانده، آثارى از پلاستر ظريفى باقى‌مانده است. ظاهر اين ويرانه‌ها نشان مى‌دهد که تعدادى از بناها در زمان خود از اهميت اخاصى برخوردار بوده‌اند.

کوه‌هاى قشم که در امتداد طولى جزيره قرار دارند، نتيجه بالا آمدن طاقديسى از ميان دريا هستند. بيشتر کوه‌هاى قشم در بلندترين منطقه کوهستانى به صورت دشت و معمولاً مسطح‌اند. اکثر اين دشت‌هاى کوچک و بزرگ کوهستانى در پيرامون خود ديوارهاى بلند دارند و محصوراند. پس از بالا رفتن از اين ديوارهاى بلند، ناگهان دشت‌هاى کاملاً مسطح در چشم‌انداز قرار مى‌گيرند.

تعدادى از اين کوه‌هاى جدا افتاده، راه ورود و صعود آسانى ندارند و قابل تصور است که در گذشته، با توجه به اسلحه‌هاى جنگى آن زمان، کاملاً قابل دفاع بوده‌اند. دشت‌ها و مناطق مسطح فراز اين کوه‌ها پوشيده از ويرانه‌هاى صدها بناى کوچک و بزرگ سنگى است. اين بناها و اين مکان‌هاى مسکونى در فراز کوه‌هاى قلعه مانند، که اکثراً به کلات هم شهرت دارند، نشان مى‌دهد که در گذشته‌هاى دور به دليل آنکه امنيت بر جزيره حاکم نبوده است، مردم جزيره در فراز کوه‌هاى قلعه مانند ـ که به سادگى قابل دفاع بوده‌اند ـ زندگى مى‌کرده‌اند يا در شرايط خاص به آنجا پناه مى‌برده‌اند.

متأسفانه امروزه هيچ‌گونه اطلاعى در مورد اين ويرانه‌ها که در مکان‌هاى کاملاً ويژه و با چشم‌انداز بسيار زيبا قرار دارند در دست نيست. اين ويرانه‌ها که آثار تاريخى بسيار ارزشمندى هستند، هيچ‌گاه مورد بررسى و مطالعه باستان‌شناسان قرار نگرفته بودند.

به منظور شناخت، ارزيابى و تدوين راهکارى براى نگهدارى و بهره‌بردارى از اين ويرانه‌ها، تلاش‌هاى مداومى توسط سازمان منطقه آزاد قشم به عمل آمد. ابتدا سعى شد که از مراکز دانشگاهى و پژوهشى کشور فرد يا افراد با صلاحيت و با سابقه کار باستان‌شناسى در سواحل خليج فارس را به جزيره دعوت شود که متأسفانه در اين زمينه موفقيتى حاصل نشد.

در ارتباط با مراکز تحقيقاتى سازمان ملل و با توجه به پژوهش‌هاى باستان‌شناسى انجام شده در کشورهاى کوچک و شيخ‌نشين‌هاى آن سوى آب‌هاى خليج فارس، مشخص شد که آقاى پروفسور دانيل تاماس پاتس (Daniel thomas Potts)مناسب‌ترين فرد براى بررسى آثار باستانى قشم است. ايشان درجه دکترا باستان‌شناسى خود را در سال 1980 از دانشگاه هارواردگرفته و بيش از بيست سال در کشورهاى پيرامون خليج فارس به مطالعه و پژوهش آثار تاريخى پرداخته است. علاوه بر اين، به دليل سابقه کار در پژوهش‌هاى باستان‌شناسى ايران ـ به ويژه در نورآباد ممسنى و استان بوشهر ـ نسبت به تاريخ و فرهنگ ايران آشنايى عميق و ديرينه دارد.

از طريق شبکه اينترنت با پروفسور توماس پاتس تماس گرفته شد و از ايشان خواسته شد که مشخصات و سرفصل پژوهش‌هاى انجام شده خود را براى مديريت محيط زيست قشم ارسال نمايد. به زودى اطلاعات مفصلى از ايشان دريافت شد. با مطالعه و بررسى سوابق کارى پروفسور، به نظر رسيد که او فرد مناسبى براى بررسى و شناخت آثار تاريخى قشم است. مسئله مهم ديگر، که موجب شد ترديدى در مورد دعوت از ايشان باقى‌نماند، مقاله‌ها و کتاب‌هاى بسيارى است که پروفسور پاتس در مورد خليج فارس و جزاير آننوشته و به چاپ رسانده است. بنابراين، از پروفسور براى بازديد و مذاکره در زمينه همکارى براى شناخت و ارزيابى آثار باستانى جزيره قشم دعوت به عمل آمد. ايشان با کمال ميل دعوت را پذيرفت و با هزينه خود در تاريخ 20/9/83 وارد جزيره شد.

طى اقامت 8 روزه پروفسور پاتس در قشم، وى از کليه ويرانه‌هاى تاريخى قابل توجه جزيره بازديد به عمل آورد. در ميان اين ويرانه‌ها، آثارى از پارتيان و ساسانيان شناسايى شد و علاوه بر آن کارگاه کوره ذوب‌آهن نيز با قدمت فعلاً نامشخص ملاحظه گرديد.

موقعيت مکانى اين ويرانه‌ها به دليل قرار گرفتن در فراز کوه و ارتفاعات مشرف به ساحل دريا بسيار چشمگير است. بناهاى ساسانى که با سنگ‌هاى تراش داده شده ساخته شده‌اند به اين ويرانه‌ها شکوه بى‌مانندى بخشيده‌اند.

ويرانه‌هاى باستانى قشم داراى ويژگى‌هاى بسيار چشمگير هستند. اين ويرانه‌ها اکثراً در فراز کوه‌هاى قلعه مانند و مرتفع قرار گرفته و چشم‌انداز وسيع و بى‌کرانى دارند. به دليل نزديکى و يا مجاورت اين کوه‌ها با دريا، منظره بناهاى باستانى قشم زيبايى بيشترى پيدا کرده‌اند. مناطق اطراف اين ويرانه‌هاى باستاين از طبيعت بسيار زيبايى برخوردار است. بنابراين، بازديدکننده از طبيعت بکر و زيباى قشم با ميراث فرهنگى کهن ايران‌زمين، نيز آشنا خواهاد شد و تاريخ تمدن و قدمت اين جزيره مهم و زيبا را بهتر درخواهد يافت.

خوشبختانه تعداد زيادى از آثار باستانى که مورد بررسى قرار گرفت در محدوده انتخاب شده براى ژئوپارک قشم قرار دارند. حضور آثار باستانى با ارزش در محدوده هريک از ژئوپارک‌هاى جهان امتيازهاى بسيارى براى آنها فراهم مى‌آورد. هرچند از عمر ژئوپارک‌ها در سطح جهانى بيش از ده سال نگذشته ولى طى ده سال گذشته صدها ژئوپارک تأسيس گرديده است. از ميان صدها ژئوپارک تأسيس شده تنها تعداد معدودى ژئوپارک، که علاوه بر امتيازهاى خاص زمين‌شناسى و چشم‌انداز زيبا، داراى آثار باستانى و ميراث فرهنگى کهن بوده‌اند، از طرف يونسکو به عنوان ميراث جهانى بشريت انتخاب شده و تحت‌نظر يونسکو مديريت مى‌شوند.

شناسايى آثار باستانى در مقياس بزرگ، در محوطه‌اى بسيار باشکوه و با تاريخ هزاران ساله در محدوده ژئوپارک قشم امتياز بس مهم و تعيين‌کننده‌اى است که در پذيرفته شدن ژئوپارک قشم از طرف يونسکو به عنوان ميراث جهانى بسيار مؤثر خواهد بود.

اين آثار باستانى در صورتى که به نحو مناسب حفاظت و مورد بهره‌بردارى قرار گيرند، در جذب گردشگران فرهنگى جزيره نيز تأثير مثبت برجاى خواهند نهاد. طى چهار سال گذشته در جزيره قشم ثروت سرشارى از ميراث طبيعى شناسايى گرديده بود و اکنون نيز با ارزيابى و شناسايى آثار تاريخى، به ثروت فرهنگى بسيار ارزشمند دست يافته‌ايم و بى‌ترديد بر اهميت و جاذبه‌هاى گردشگرى جزيره افزوده خواهد شد.

آقاى پروفسور پاتس با مشاهده ميراث فرهنگى جزيره قشم علاقه‌مند شد با سازمان منطقه آزاد قشم در زمينه شناخت و احياء آثار باستانى همکارى نمايد. اين همکارى با مشارکت فنى و مالى دانشگاه سيدنى استراليا صورت خواهد گرفت.

بيشتر اين آثار باستانى در مناطقى قرار دارند که از خطر تخريب در اثر جاده‌سازى و شهرک‌سازى در امان هستند. تنها مکان باستانى که در خطر تخريب است منتهى‌اليه غربى کوهى است که زيارتگاه شاه شهيد در آن قرار دارد. کليه محوطه بخش غربى اين کوه پوشيده از آثار قديمى است و نشان مى‌دهد که سکونت‌گاه انسانى بوده است. بنابراين، سازمان منطقه آزاد قشم مى‌بايد از کليه اقدامات عمرانى و برداشت سنگ و خاک در اين منطقه جلوگيرى به عمل آورد.

اکنون منطقه آزاد قشم قدم مؤثر و مفيدى در راه شناخت و ارزيابى ميراث فرهنگى جزيره ـ که بخشى مهم از فرهنگ و تمدن خليج فارس است ـ برداشته است. اميد است در بهره‌بردارى و حفاظت از اين ميراث بسيار گرانبها و در عين حال بسيار زيبا و جذاب نيز موفق باشد.

آب و هوا

قشم در گروه سرزمين‌هاى گرم و خشک قرار مى‌گيرد و اين در حالى است که رطوبت نسبى هوا در قشم بالاست. فشار هوا در قشم بين 1015 تا 1018 ميلى‌بار جيوه است که در تابستان به دليل گرماى زياد، فشار هوا به کمتر از 1000 ميلى‌بار مى‌رسد.

دماى متوسط ساليانه جزيره قشم حدود 26 درجه سانتى‌گراد، با متوسط حداکثر و حداقل دماى روزانه به ترتيب 33 و 18 درجه سانتى‌گراد است. اختلاف درجه حرارت فصلى اين جزيره بسيار زياد است. گرم‌ترين زمان‌ها 10 تير تا 10 شهريور و سردترين ماه‌ها دى و بهمن است. در جزيره قشم حداکثر و حداقل دماى مطلق 46 و صفر درجه سانتى‌گراد به ثبت رسيده است.

درجه حرارت آب دريا در سطح، از حداقل 22 درجه سانتى‌گراد در زمستان تا حداکثر 32 درجه سانتى‌گراد در تابستان تغيير مى‌کند. درجه حرارت آب به ازاى هر پنج متر افزايش عمق، يک درجه سانتى‌گراد کاهش مى‌يابد.

دو جزر و دو مد در مدت شبانه‌روز در اطراف جزيره قشم رخ مى‌دهد که اختلاف ارتفاع متوسط آنها 2 تا 3 متر است. امواج دريا در اطراف قشم اغلب کمتر از يک متر ارتفاع دارند و از اين‌رو مى‌توان درياى اطراف قشم را يک درياى آرام خواند. اما در سواحل جنوبى و شرقى گاه امواج بلندتر از 3 متر نيز قابل مشاهده است.

جريان‌هاى دريايى اصلى اطراف جزيره حاصل جزر و مد بوده و سريع‌ترين آن در محدوده بين پل و لافت کهنه قابل مشاهده است و سرعت آن به 3 گره دريايى مى‌رسد. جهت جريان در هنگام مد به طرف غرب و در هنگام جزر به طرف شرق است.

ـ ميزان شورى آب دريا در اطراف قشم 35 در هزار و رنگ آب دريا بيشتر سبز مغز پسته‌اى و در برخى موارد آبى رنگ است.

 

 

بارندگى در جزيره قشم تا اندازه‌اى تحت تأثير جريان‌هاى عمومى اتمسفر، و يا جريان‌هاى سيبرى، مديترانه، اتلانتيک و جريانات موسمى اقيانوس هند و بالاخره عربستان و صحرا قرار دارد. ضمناً با توجه به عرض جغرافيايى محدود و محاط شده در آب‌هاى گرم خليج فارس، اين جزيره به‌طور کلى آب و هواى مخصوص و يا تحت تأثير ميکروکليمايى ويژه خود را دارد. توده‌هاى هواى غالب نافذ در جزيره قشم تروپيکال بوده و طبيعتاً درجه حرارت هوا هميشه بالاى صفر درجه سانتى‌گراد است.

آب و هواى جزيره قشم با ويژگى مناطق گرم، با رطوبت هواى نسبتاً بالا (که شامل يک فصل طولانى گرم و مرطوب هوا يک فصل کوتاه معتدل است) خلاصه مى‌شود. متوسط بارندگى ساليانه حدود 155 ميلى‌متر با ميانگين حدود 13روز بارندگى در سال و به‌طور عمده در فاصله ماه‌هاى آبان تا فروردين، و همچنين تغييرات زياد بارندگى از سالى به سال ديگر (تا حدود بيست برابر ـ يا يک بيستم) و بالاخره وجود دوره‌هاى متناوب حدود 10 تا 11 ساله خشکسالى و مرطوب از مشخصات آب و هوايى منطقه قشم است.

زمين‌شناسى جزيره قشم ـ و يا ليتولوژى رسوبات و ساختار آنها در اين منطقه ـ طبيعتاً تأثير زيادى در کيفيت و کميت ذخاير و منابع آب مربوط دارد.

در جزيره قشم هيچ نوع درياچه طبيعى، مانداب و رودخانه دائمى وجود ندارد و آبراهه‌ها هم، که عمدتاً به‌طور نسبى کوتاه است، در زمان بارندگى است که سيلاب‌ها را از بستر خود عبور مى‌دهد. اندکى از اين آب‌هاى سطحى علاوه بر تبخير و در مواردى که زمين‌هاى قابل نفوذ در مسير باشد (مثل دشت توريان و يا ساير محدوده‌هاى داراى رسوبات ماسه‌اى و يا رسوبات مربوط به تراس‌هاى دريايى که تا اندازه‌اى قابل نفوذ هستند) جذب تغذيه‌ سفره‌هاى آب زيرزمينى مى‌شود و بقيه به دريا مى‌رسد. بخشى از اين سيلاب‌ها، با احداث سدها و بندهاى تاريخى، قديمى و جديد مهار مى‌شود و از ذخاير آب مربوطه که تا اندازه‌اى هم با توجه به رسوبات مخزون و حوضه آبريز آن مربوط لب شور است، استفاده مى‌شود.

در جزيره قشم علاوه بر کنترل استفاده از آب‌هاى سطحى به‌وسيله سدها و يا آب‌بندها ـ که بعضاً نيز قدمت تاريخى دارند ـ از سيلاب‌ها هم به روش سنتى با هدايت در برکه‌هاى سرپوشيده (آب‌انبارها) که آب باران را براى دوره‌هاى کوتاه‌مدت در خود نگهدارى مى‌کنند به‌طور گسترده استفاده مى‌شود و ضمناً در سال‌هاى اخير از آب دريا به‌وسيله آب شيرين‌کن‌ها استفاده به عمل مى‌آيد.

بادهاى قشم

اطلاعات مربوط به باد در کرانه‌هاى جنوبى جزيره قشم نشان مى‌دهد که غلبه باد جنوب شرقى آشکار است. با وجود اين، مشاهدات و مطالعات مربوط به باد نشان مى‌دهد که به دليل شرايط توپوگرافى سرزمين اصلى و جزيره قشم، در منطقه شمال جزيره بادهاى از سمت شال شرقى با تواتر بيشترى وجود دارند. بادهاى جزيره قشم به‌طور معمول ملايم هستند.

بادهاى محلى و با اهميت جزيره عبارتند از:

ـ بادگاه: اين باد از جانب ستاره (گاه) در هنگام صبح مى‌وزد و گاهى پديدار شده و قدرت آن کم است.

ـ باد نشعى: از جهت شمال شرقى مى‌وزد و شدت آن نستباً زياد و براى لنج‌ها و مسافران دريا خطرناک است. استمرار وزش اين باد 1، 3، 7، 15 و به ندرت 21 روز پياپى است. اين باد خشک و سرد است.

ـ باد قوسى: باد قوسى از بادهاى قدرتمندى است که در زمستان و همراه با بارندگى و از جهت شمال شرقى (متمايل به شرق) مى‌وزد.

ـ باد عيوقى: باد عيوقى در فصل زمستان و از جهت شمال شرقى (متمايل به شرق) يعنى از طرف هرمز مى‌وزد.

ـ باد سهيلى: اين باد بيشتر از پاييز و از طرف سهيل مى‌وزد و از صبح تا ظهر مى‌دمد و خنک است.

ـ باد عقربى: اين باد منشاء اقيانوس هند دارد و رطوبت هوا را به شدت افزايش مى‌دهد. شدت اين باد نيز زياد است.

ـ باد شمال: اين باد دو نوع است يکى شمال تابستانى و ديگرى شمال زمستاني. اين باد، هم در زمستان و در تابستان مى‌وزد و تقريباً دائمى و از بادهاى مزاحم است. باد شمال زمستانى را شمال‌خورى نيز مى‌گويند زيرا که از جانب خورهاى لافت مى‌وزد. باد شمال‌خورى بارندگى همراه ندارد و ابرها را از بين مى‌برد. باد شمالى تابستانى اکثراً در بهار مى‌وزد.

ـ باد مطلعى: مطلع به معنى شرق و جهت وزش آن نيز از شرق به طرف غرب است. شدت اين باد نسبتاً زياد بوده و بعضاً بارندگى نيز به همراه دارد.

ـ باد ايرانى: اين باد در زمستان و به همراه بارندگى مى‌وزد. جهت وزش آن شمال شرقى است.

ـ باد بحرى: باد بحرى، نسيمى است که از جانب دريا و تدريجاً به باد شمال تبديل مى‌شود.

چشمه‌هاى جزيره قشم

چشمه‌هاى جزيره قشم، که به‌طور پراکنده در جاى جاى جزيره وجود دارند، فاقد آب شيرين بوده و عمدتاً شور هستند. برخى از اين چشمه‌هاى عبارتند از:

ـ چشمه کارگه: چشمه معدنى سولفوره و شور کارگه در ميانه و هسته مرکزى ساختار تاقديسى مجاور بندر ماهيگيرى سلخ (ميدان گاز طبيعى سلخ، معروف به برهوت) واقع شده است. آب اين چشمه (چند ليتر در ثاينه) پس از نهشته شدن بخشى از مواد معدنى سياهرنگ همراه در محل تظاهر، موجب تغذيه بيشتر آب شور در آبرهه موجود اين محل بوده و در اطراف و بستر آبراهه اخير نيز رسوبات فراوان نمک گذاشته مى‌شود. منشاء بخشى از مواد يا رسوبات ثانوى و نمک در اين آبراهه مى‌تواند مربوط به سازند گچساران باشد که توسط آب چشمه معدنى کارگه در مسير مهاجرت به بالا انتقال داده مى‌شود.

آب چشمه کارگه نسبتاً گرم است (درجه حرارت حدود 30 درجه سانتى‌گراد)، اين چشمه از انواع چشمه‌هاى آرتزين (جوشان) است و در واقع به دليل اختلاف سطح اساس در منبع آب زيرزمينى و سنگ بستر آن، به سمت بالا فوران دارد. به دليل رگه‌هاى سولفور در لايه‌هاى مارنى و سيلتى که بر روى لايه‌هاى آهکى قرار گرفته‌اند، آب چشمه کارگه در حين صعود داراى ترکيبات سولفور مى‌شود. اين چشمه گاز نيز توليد مى‌کند که موجب انتشار بوى ناخوشايند آب چشمه در فضا مى‌شود. به دليل وجود مواد معدنى و دماى مناسب آن، آب اين چشمه مى‌تواند خواص درمانى ـ از جمله درمان بيمارى‌هاى پوستى و آرامش‌بخش اعصاب ـ داشته باشد که اين نکته دليل خوبى براى ساماندهى منطقه موردنظر و ايجاد امکانات براى استفاده مردم از آن است، گرچه مردم بومى از زمان‌هاى قبل براى مداوا و معالجه امراض پوستى خود از آب و گل و لاى پيرامون چشمه استفاده کرده‌اند و مى‌کنند.

ـ چشمه گورى: رسوبات واحد گورى داراى ضخامت حدود يکصدمتر، پوشاننده نهشته‌هاى انيدريت و نمک‌هاى مربوط به سازند گچساران است که با توجه به دانسته‌ها، ستبراى حدود 1400 متر دارد.

در محدوده چشمه معدنى گورى و اين ساختار زمين‌شناسى، وجود متان و سولفات‌ها مى‌تواند زمينه تشکيل را فراهم سازد و بدين‌ترتيب اميد حضور کانى‌سازى‌هاى سولفورى وجود داشته باشد. آب اين چشمه معدنى شور و اندکى گرم (داراى حرارت 30 درجه سانتى‌گراد) است و با توجه به املاح و ترکيب مواد حاوى، از نظر سياحتى و کاربرد پزشکى مى‌تواند قابل استفاده باشد.

ـ چشمه‌هاى دامنه کوه نمکدان: پهنه‌هاى پوشيده از رسوب نمک در کوه نمکدان داراى توده‌هاى بسيار بزرگ و گسترده نمک با کميت بالا با کيفيت و خلوص نسبتاً مناسب است و از نظر اقتصادى در تأمين نمک خوراکى، نمک طبى و حتى تأمين بخشى از مشتقات موردنياز در ترکيباتى از پتروشيمى اهميت دارد.

 سنگ نمک متبلور و سفيد اين کوه، در کنار جاده اصلى ساحل جنوب‌ غربى جزيره و در حاشيه دريا، به سادگى در دسترس است.

آبراهه خروجى از جنوب شرقى گنبد نمکى کوه نمکدان، حاصل نفوذ آب‌هاى سطحى محدوده بالادست که در بارندگى‌هاى فصلى، آبراهه‌هاى منتهى به حفره‌ها و کانال‌هاى زيرزمينى در گنبد نمکدان وارد محوطه غار شده و نهايتاً از غار نمک به بيرون راه مى‌يابد و درصد زيادى از مواد نمکى را با خود به‌صورت محلول به بيرون راه مى‌‌دهد. در بستر خروجى اين آبراهه، پهناى نمک ـ به ويژه در پايين دست ـ تشکيل مى‌شود. اين نهشته‌هاى نمک قابل بهره‌بردارى است و ضمناً از جمله مناطق ديدنى قشم است.

ـ ديگر چشمه‌هاى جزيره قشم: در جاى‌جاى جزيره قشم چشمه‌هاى ديگرى يافت مى‌شود که البته هيچ‌يک از آنها آب شيرين و قابل مصرف ندارند.

از نظر زمين‌شناسى آب اين چشمه‌هاى نزديک به هم معدنى، از سيستم‌ درزه‌هاى سنگ بستر به صورت آرتزين بالا مى‌آيند. سنگ بستر در اين بخش از ساختار زمين‌شناسى، متشکل از سنگ آهک و يا سنگ آهک دولوميتى است که چشمه‌ها در سطح لايه‌هاى مربوط تظاهر دارد. سنگ‌هاى کربناته واحد گورى با قدمت ميوسن در اين بخش از هسته تاقديسى، قديمى‌ترين رسوبات را در جزيره قشم تشکيل مى‌دهد که به‌طور عادى و يا حاصل و در نتيجه چين‌خوردگى و فرسايش متعاقب رخنمون يافته است. ضمناً بر روى اين رسوبات سنگ آهکى، نهشته‌هاى مارنى و مارن سيلتى سازند ميشان در اطراف و محدوده چشمه‌ها گسترش داشته، که رگه‌هاى سولفور نيز در درزه‌هاى اين نهشته‌ها وجود دارد.

زمين شناسى قشم

بر اساس شواهد تکتونيکى و رسوب‌شناسى، مى‌توان قشم را بخشى از جنوب زاگرس در نظر گرفت. شباهت ظاهرى و همچنين هماهنگى در امتداد تاقديس‌هاى بزرگ جزيره قشم با تاقديس‌هاى زاگرس، خود شاهدى بر اين موضوع است.

تأثير گنبد نمکى کوه نمکدان بر بخش غربى جزيره کاملاً هويدا بوده و تغييرات مورفولوژيکى و تکتونيکى عمده‌اى را بر اين بخش از جزيره ايجاد کرده است.

تاريخچه زمين‌شناسى و تکتونيک منطقه: بخش شمالى خليج فارس قسمتى از بخش جنوب شرقى زون ساختارى زاگرس را تشکيل مى‌دهد که با روند کمربند چين‌خورده‌ ـ راندگى شمال غربى ـ جنوب‌ شرقى در اثر آخرين فاز کوه‌زايى آلپين در پليو ـ پليئستوسن چين‌خورده و دگرريخت شده است. سازندهاى زمين‌شناسى اين کمربند ممکن است محدوده سنى پالئوزوئيک پيشين تا ترشيرى داشته باشند و شامل دياپيرهاى منسوب به پالئوزوئيک پيشين به نام سرى هرمز بوده که تا عهد حاضر به طرف سازندهاى بالايى و تا روى زمين فعال بوده‌اند. بر اساس نظر اکثريت زمين‌شناسان اين منطقه از نظر تکتونيکى از زمان ترشيرى پسين به عنوان ناحيه فعال تکتونيکى بخش جنوبى پيشانى ديگر ريختى يا کمربند همگرايى (بين‌النهرين و حوزه خليج فارس) و همچنين حاشيه‌هاى صفحه فشارشى و برخوردى قاره ايران ـ عربى، فعال بوده است.

منطقه واقع در پايانه جنوب شرقى خليج فارس در امتداد جزاير هرمز، قشم توسط عوارض ساختمانى، رسوبى و زمين‌شناسى همانند خشکى مادر (main Land) مشخص مى‌شود که با 5/2 کيلومتر پهنا در باريک‌ترين جاها از آن فاصله دارد. دريابارهاى رسوبات ترشيرى در جزيره قشم به‌طور بخشى همراه با نهشته‌هاى کواترنرى بوده، بنابراين از نيروهاى تکتونيکى فشارشى در ارتباط با فاز کوه‌زايى آلپين منتج شده است.

پادگانه‌هاى دريايى کواترنرى اغلب به‌طور افقى با سطح پلکانى با اندکى شيب به طرف درياها به خوبى گسترش يافته‌اند. پادگانه‌هاى قديمى‌تر مخصوصاً آنهايى که بر روى ساختمان‌هاى تاقديسى قرار دارند شيب‌ تندترى داشته و به‌طور ملايم چين‌خوردگى دارند. پادگانه‌ها از مرجان‌ها، پوسته‌هاى جانورى و رسوبات دريايى نهشته شده در بخش‌هاى ساحلى قديمى ساخته شده و ضخامتشان از چندين متر تا حدود 10 متر متغير است.

از نظر ترکيب، آنها شامل نهشته‌هاى مرجان، لوماشل ماسه سنگى ـ آهکى (لوماشل گريت استون ـ آهکى) و ماسه سنگ بوده که معمولاً با يک سطح سفت (duricrusted)، به‌طور دگرشيب سازند سنگ بستر ضخيم‌تر اما ضعيف‌تر (معمولاً طبقات ماسه سنگ قرمز و مارن سيليتى ـ ميوسن ـ پليوسن، سازندهاى ميشان و بر روى آن آغاجارى) را مى‌پوشانند. گسترش داخلى خشکى پادگانه‌هاى دريايى حداکثر در حدود 10 کيلومتر از خط ساحلى عهد حاضر در جزيره قشم قابل مشاهده است.

چينه‌شناسى سازندهاى رخنمون يافته در جزيره قشم

1 ـ سرى هرمز:

اين سرى در گنبد نمکى نمکدان رخنمون يافته (در جاى خود به مکانيسم جايگيرى گنبدهاى نمکى اشاره خواهد شد). از سال 1851 ميلادى تاکنون درباره اين سرى بحث‌هاى زياد شده و آنها را به سن‌هاى مختلف با به‌هم‌ريختگى يا بدون به‌هم‌ريختگى نسبت داده‌اند (مجموعه مقالات سمپوزيوم دياپريسم با نگرشى ويژه به ايران دو جلد ـ 1369). پيلگريم معتقد است که اين سرى، مخصوصاً در استان هرمزگان، يک سرى نمکى در پايين و يک رديف رسوبى ـ آتشفشانى در بالاست که به چهار بخش قابل تقسيم است:

1 ـ سنگ نمک در پايين

2 ـ مجموعه قرمزى شامل مارن، انيدريت و سنگ‌هاى ماگمايى اسيدى و بازيک همزمان و جوان‌تر (باعث گرانيتينراسيون متاسوماتيزم و دگرگونى در ميان آنها).

3 ـ آهک‌هاى سياه‌رنگ جلبکى

4 ـ در هر گنبد نمکى بستگى به همان گنبد دارد بيشتر ماسه سنگ‌هاى قرمز خاکسترى و سبز رنگ با توفيت‌هاى ريزدانه سفيدرنگ، انيدريت‌هاى با ضخامت دسيمترى با سنگ‌هاى آهکى به همان رنگ.

تريلوبيت‌هاى گزارش شده توسط ليز (less 1929) که توسط کينگ (king 1930) شناسايى شده‌اند و نيز آکريتارک‌هاى شناسايى شده توسط قويدل (1369) در چاه دارنگ شماره 1 و شاه شيرين 1 سن‌سرى هرمز را کامبرين ميانى منسوب مى‌کند. بر اساس گزارش‌ها و نقشه‌هاى صمديان (1369، 1982) که سازندهاى ديگر موجود در جزيره و ويژگى‌هاى آنها عبارتند از:

2 ـ سازند ميشان:

اين سازند در هسته برخى از تاقديس‌هاى جزيره قشم (تاقديس‌هاى هلر، گورزين، سلخ و...) و نيز در قسمت کوچکى از ديوارهاى گنبد نمکى نمکدان قابل شناسايى است. بخش پى اين سازند آهک در روستاى گورى است که اين بخش در نزديکى گنبد نمکى نمکدان (از طرف تاقديس سلخ) پنهان بوده و به وسيله گمانه‌زنى ضخامت آن 100 متر برآورد شده است. سن سازند ميشان ميوسين پسين است.

3 ـ سازند آغاجارى:

اين سازند در ناحيه، تناوبى از لايه‌هاى ماسه سنگ آهکى و مارن بوده و با سازند زرين آن همبرى عادى داشته و همبرى آن با نهشته‌هاى جوان‌تر ناپيوستگى زاويه‌دار است. سازند فوق، بدنه اصلى ساخت تکتونيکى جزيره قشم را به وجود آورده و در تمامى تاقديس‌هاى هلر، سوزا، گورزين، نقاشه، سلخ، باسعيدو و... برونزد اصلى را دارد.

در نواحى قشم و بندرعباس اين سازند داراى ناپيوستگى‌هاى مرکب بين سازندى بوده و پى لايه‌هاى موجود در بين دو ناپيوستگى از يک لايه نازک کنگلومرايى تشکيل شده است. از نظر ديرينه‌شناسى، ريزسنگواره‌هاى روزن‌بران (فرامينيفرها) سن عمومى جوان‌ترين لايه‌هاى اين سازند را ميوسن پسين نشان مى‌دهد (James and wind, 1965) مطالعه چند نمونه از نانوپلانکتون بخش بالايى اين سازند در جزيره قشم (توسط خانم فاطمه هادوى) سن پليوسن پسين را به آنها مى‌دهد. سازندهاى محلى جزيره قشم (نامگذارى و شرح توسط صمديان 1369، 1982)

4 ـ آهک قشم:

نهشته‌هاى ساحلى فسيل شده به‌صورت پادگانه‌هاى دريايى که به حالت کلاهکى رسوبات کهن‌تر خود را پوشانده و در سمت ساحل عموماً پرتگاه‌هاى دريايى بى‌شمارى را به وجود مى‌آورد. به‌طور کلى آهک قشک يک آهک اليتى تخريبى و نسبتاً سفت است که داراى پوسته‌هاى فسيلى فراوان و کمى مواد تخريبى حمل شده و سيمان کلسيتى است. در برخى نواحى نزديک به ساحل اين آهک تغيير رخساره داده و با آهک‌هاى ريفى جايگزين مى‌شود. واحد قشم با ضخامت ميانگين 5-4 متر به روى بخش‌هاى ساحلى تاقديس‌هاى جزيره قشم نشسته است. سن‌راديومترى به روش کربن 14، سنى در حدود 25 تا 40هزار سال پيش با ميانگين 25 تا 30هزار سال پيش را براى اين سازند به دست مى‌دهد.

5 ـ کنگلومراى دولاب

اين واحد از منشاء آبرفتى و به شکل رسوبات مخروط‌افکنه است. رسوبات آن، در جزيره قشم، تنها در روى تلاقى دماغه‌هاى تاقديس سلخ و باسعيدو ديده مى‌شود که از يک کيلومترى شمال گنبد نمکى نمکدان شروع شده و به سمت شمال تا جنوب بلافصل روستاهاى دولاب و تمگس (در نزديکى تنگه خوران) ادامه دارد. بر اساس جايگاه چينه‌شناسى سن آن هولوسن پيشين در نظر گرفته شده است.

6 ـ ماسه سنگ سوزا

اين واحد منشاء دريايى داشته و در پاره‌اى از نقاط جزيره قشم با گسترش کم قابل مشاهده بوده و از ماسه سنگ آهکى شن‌دار و ريگ‌دار افقى همراه با سنگواره‌هاى بسيار ساخته شده است. اين واحد در پى کنگومرايى است و ضخامت آن 3 تا 4 متر و سن آن نيز به روش کربن 14 حدود چهار تا پنج‌هزار سال پيش تعيين شده است.

7 ـ رسوبات هولوسن پسين

برخى از نقاط ساحلى جزيره و نيز کل قسمت ميانى (از شمال تا جنوب جزيره) توسط اين رسوبات پوشيده شده‌اند.

چهار نمونه از سواحل شمالى و جنوبى طبل و سواحل شمالى و جنوبى کانى از عمق 3 سانتى‌مترى خاک توسط وزارت کشاورزى در رابطه با مطالعات جامع احياء و توسعه کشاورزى و منابع طبيعى حوزه‌هاى آبريز رودخانه‌هاى کشور برداشت شده و در سازمان زمين‌شناسى کشور مورد مطالعه رسوب‌شناسى قرار گرفته است. نتيجه‌گيرى اينکه رسوب هيچ‌کدام منشاء از رودخانه کل نداشته و به نظر مى‌رسد که کليه رسوبات از عمل تخريب حمل دريا و بازگشت حاصل از امواج به وجود آمده‌اند. البته تعداد نمونه‌هاى ارسالى براى اظهارنظر کافى نبوده و بررسى شرايط زمين‌شناسى و فيزيکوشيميايى حدفاصل هرمزگان و قشم اهميت زياد دارد.

علاوه بر مطالعات صمديان 1369 و 1982، رئيس و همکاران 1998 در مطالعاتشان 18 پادگانه دريايى جزيره قمش را تا ارتفاع 220 مترى شناسايى کرده‌اند که با روش‌هاى راديومترى از نهشته‌هاى صدف‌هاى دريايى و مرجان‌ها آزمايش به عمل آمد که اغلب کريستاليزه بودند ولى نمونه‌هاى زير ارتفاع 30 متر غيرکريستاليزه بوده و ميزان بالاآمدگى کلى را 2/0 ميلى‌متر در سال و در نزديکى گنبدنمکى قشم، اين بالاآدگى سريع‌تر بوده و براى پريود زمانى 5 تا 6هزار سال قبل در حود 6 ميلى‌متر در سال به دست آمد. البته اين اعداد تا حدودى با اندازه‌گيرى‌هاى قبلى اختلاف نشان مى‌دهد که بيشتر به علت روش‌هاى کار و کريستاليزاسيون و آلودگى فسيل‌ها مى‌تواند باشد.

در مطالعه اخير که توسط پروسر و همکاران (Preusser et al. 2001) براى جزيره کيش منتشر شده است ميزان بالاآمدگى تا حداکثر 32 ميلى‌متر در سال نيز تخمين زده شده است.

· تشکيل گنبدهاى نمکى: در تمام جزيره‌هاى چهارگانه (قشم، هرمز، لارک، هنگام) با گنبدهاى نمکى روبه‌رو هستيم و به غير از جزيره قشم پيدايش سه جزيره ديگر در ارتباط مستقيم با گنبدهاى نمکى است. بالا آمدن نمک را مى‌توان تحت‌تأثير گرانش واژگون، رفتار ويسکوپلاستيکى آن، نيروهاى تکتونيکى وارده، و وجود نقاط ضعف در مسير صعود نمک در نظر گرفت.

به علت مطالعات بيشتر و وجود کانسار قابل توجه گل اخرا جزيره هرمز از اهميت خاصى در توصيف گنبدهاى نمکى برخوردار است. که از نظر کانى‌شناسى و سنگ‌شناسى نيز براى مطالعه گنبدهاى نمکى راهنماى خوبى است. زمين‌شناسى گنبد نمکى جزيره هرمز توسط الياسى و همکاران، 1355 (توسط گروه زمين‌شناسى دانشگاه تربيت معلم) انجام گرفته است. در جزيره هرمز سنگ‌هاى آذرين ريوليت، تراکيت، بازالت‌هاى تجزيه شده، دياباز و مينراليزاسيون کانى‌هاى حرارت بالا از قبيل پيروکسن، آمفيبول و اليژيست (پولک‌هاى نازک شش گوش با سطوح رمبوئدرى و بيناکوئيدى)، کوارتز و پيريت در حفره‌ها و شکستگى‌هاى سنگ‌هاى آذرين قابل مشاهده است. همچنين در سنگ‌هاى رسوبى قديمى اين جزيره کانى‌ها درجازا نظير دولوميت، پيريت و کوارتز به وفور يافت مى‌شود.

يکى از کانسارهاى قابل توجه و مهم اين جزيره اخرا است که از طريق شستشوى سنگ‌هاى آهن‌دار توسط آب‌هاى نافذ و انتقال اکسيد آهن سه ظرفيتى به اعماق زمين حاصل شده است. ژيزمان اين کانسار به‌صورت توده‌هاى بزرگ عدسى شکل است که در حد فاصل سنگ‌هاى تبخيرى و برش هترروژن آهن‌دار قرار گرفته است.

ويژگى بارز جزيره پديده فرسايش است که تپه‌ها و کوه‌هاى به شدت فرسايش يافته را به وجود آورده و مناطق مسطحى نيز که مواد آبرفتى را باد و باران به همراه آورده و رسوب داده است. در جاى جاى جزيره ديده مى‌شود.

در جزيره قشم گستره‌هاى وسيعى نزديک به دريا و نيز تپه‌ها و کوه‌هايى با ارتفاع حداکثر 400 متر وجود دارد. نزديک به يک سوم مساحت جزيره نسبتاً مسطح و بقيه کم و بيش پستى و بلندى‌هاى قابل دسترسى است.

· پستى و بلندى‌هاى: جزيره قشم از ناهموارى‌هاى آهکى تشکيل شده است.

ـ در جنوب و پشت شهر قشم (منتهى‌اليه شرق جزيره)، زمين به تدريج ارتفاع مى‌يابد و به تپه‌هاى معروف به ”پرتگاه قشم“ ختم مى‌شود. بلندترين نقطه در پرتگاه قشم در 5 کيلومترى شهر قشم واقع شده و 170 متر ارتفاع دارد.

ـ ارتفاعات جزيره را غالباً تراس‌هايى تشکيل مى‌دهند که دامنه‌هاى آنها شيب تند دارند و اغلب مضرس (داندانه داندانه)اند.

ـ بلندترين نقطه جزيره «کيش کوه» است با ارتفاع 397 متر که در 35 کيلومترى شرق باسعيدو واقع شده. از آنجا که اين کوه از نمک تشکيل شده، به همين دليل به کوه نمکدان نيز معروف است.

ـ در 3 کيلومترى شمال شهر سوزا قله سفيدرنگ و مخروطى شکلى وجود دارد به ارتفاع 135 متر.

ـ ”قله فينگر“ به ارتفاع 280 متر و کوه ”بيسکو“ به ارتفاع 294 متر در غرب کوهستان مخروطى شکل سوزا قرار گرفته‌اند.

· واحدهاى زيست محيطى: جزيره قشم و جزاير اطراف آن به سه واحد زيست‌محيطى عمده تقسيم شده، که عبارتند از:

الف‌ـ مناطق خاکى: در مورد مناطق خاکى 7 واحد عمده شناسايى شده‌اند:

1 ـ مناطق کوهستانى قشم شرقى

قسمت شرقى جزيره قشم مشخصاً از فلات‌هاى کوهستانى است که توسط دره‌ها و زمين‌هاى پست از يکديگر جدا شده‌اند.

 

2 ـ مناطق کوهستانى قشم غربى

قسمت غربى جزيره را يک محدوده بزرگ کوهستانى تشکيل مى‌دهد. اين محدوده از دشت ديرستان در شرق به انتهاى غربى جزيره کشيده شده است که در بيش از نصف طول جزيره امتداد دارد.

قسمت عمده غرب جزيره قشم را محدوده کوهستانى اشغال نموده و تنها يک قسمت باريک از زمين‌هاى پست بين اين محدوده و دريا باقى گذاشته است.

 3 ـ کوه گنبدنمکى

کوه نمکى ـ کوه نمکدان ـ در قسمت جنوب غربى جزيره، ويژگى عمده مجموعه کوهستانى غربى را تشکيل مى‌دهد. اين کوه که به شکل مخروط است تا ارتفاع 397 متر (قله کوه نمکدان) مى‌رسد. ساختار نمکى اين کوه از انباشته شدن صخره‌هاى آذرين با رسوبات تشکيل شده است. کوه گنبد نمکى، با بقاياى معادن نمک باستانى و چشمه‌هاى آب شور، به خودى خود يک ”اثر تاريخى طبيعى ديدني“ با امکانات آموزشى و تفريحى را به وجود آورده است.

گزارشى از گنبد نمکى نمکدان (قشم)

جزيره قشم از طريق تنگه کلارنس Clarence يا خورخوران از سواحل ايرانى جدا شده است. مرتفع‌ترين منطقه جزيره قشم، کيش کوه با ارتفاع 397 متر از کوه نمک تشکيل شده است که به کوه نمکدان نيز معروف است.

 

مشخصات زمين‌شناختى خليج فارس و جزيره قشم:

خليج فارس دريايى حاشيه‌اى (Marginal) است که توسط تنگه هرمز با اقيانوس هند ارتباط مى‌يابد. از نظر زمين‌شناسى ساختمانى، خليج فارس يک چاله تکتونيکى است که به اواخر پليوسن تا پليستوسن تشکيل شده و در نتيجه تداخل چين‌خوردگى‌هاى زاگرس و چين‌خوردگى‌هاى عربى شکل امروزى را پيدا کرده است. اغلب جزاير و تپه ماهورهاى زيردريايى نيز در اثر بالا آمدن گنبدهاى نمکى تشکيل شده‌اند (مؤمنى، 1375).

بررسى وضعيت زمين‌شناسى ساختمانى و جنس زمين‌هاى تشکيل‌دهنده جزيره قشم نشان مى‌دهد اين جزيره تاقديس عظيمى است که محور آن منطبق بر محور طولى جزيره مى‌باشد و به آخرين حرکات چين‌خوردگى زاگرس مربوط است. در داخل جزيره چين‌خوردگى‌هاى درهمى وجود دارد که حاکى از حرکات تکتونيکى جوان‌تر است. عملکرد گسل‌هاى فعال با امتداد شمالى ـ جنوبى بالا آمدن تدريجى گنبد نمکى نمکدان و حضور پادگانه‌هاى دريايى مؤيد اين نظر است (واشقانى، 1377)

چينه‌شناسى جزيره قشم

سازند هرمز قديمى‌ترين سازند موجود در جزيره قشم است که در بخش غربى آن به‌صورت گنبد نمکى نمکدان برونزد دارد.

سازند هرمز شامل رسوبات تبخيرى با ضخامت تقريبى هزار متر است که مابين پى سنگ و پوشش رسوبى زاگرس واقع است.

پى سنگ سازند ميشان ـ به نام آهک گورى ـ در گنبد نمکى نمکدان به ضخامت 30 متر برونزد دارد. اين بخش آهکى که کرم رنگ است از دور به شکل سنگ‌هاى مقاوم ديده مى‌شود. سازند ميشان با داشتن فسيل‌هاى جانورى فراوان، ميوسن آغازين تا ميانى را دارد.

سازند آغاجارى نيز با داشتن بيشترين رخنمون در سطح جزيره از ماسه سنگ‌هاى آهک‌دار به رنگ قهوه‌اى و خاکسترى، رگه‌هاى گچ، مارن‌هاى قرمز و سيلتستون تشکيل شده است. سن سارند آغاجارى ميوسن فوقانى تا پليوسن است.

واحدهاى سنگى جديد شامل واحدهاى ماسه سنگى ويرستان، واحد آهکى قشم، واحد ماسه سنگى سوزا واحد کنگلومرايى دولاب و نهشته‌هاى عهد حاضر مى‌باشد.

گنبد نمکى نمکدان

گنبد نمکى نمکدان تنها گنبد نمکى در جزيره قشم است که از ميان دماغه جنوب، قديس سلخ و دماغه شمال غربى تاقديس باسعيدو بالا آمده است و در نقشه‌ تقريباً دايره‌اى شکل و به قطر 7×5/6 کيلومتر است. بام گنبد داراى توپوگرافى نامنظم است و ديواره آن بسيار پرشيب مى‌باشد.

گنبد نمکى نمکدان مشتمل از نمک و گچ، قطعات ناهمگن از آهک دولوميتى سياه رنگ و شيل‌هاى آهکى، آگلومراهاى آتشفشانى و گدازه‌هاى ريولتى است. سنگ‌هاى فراگير گنبد داراى لايه‌هاى نازک هماتيتى است. در اين گنبد توده سرپانيتن سبزرنگ وجود دارد و در بام آن حدود 30 متر آهک دولوميتى ديده مى‌شود. (صمديان، 1369).

در بخش جنوبى گنبدنمکى نمکدان، غارهاى نمکى (Salt Caves) بسيار زيبا و شگفت‌انگيزى وجود دارد که ارتفاع آن تا 20 متر نيز اندازه‌گيرى شده است. سقف غار به وسيله قنديل‌هاى فراوانى پوشيده شده است که با گذشت زمان در اثر نفوذ آب تغيير تشکيل مى‌دهند.

غارهاى نمکى جزيره قشم طولانى‌ترين غار در نوع خود هستند.

از ميان غارهاى نمکى زيبا و عجيب، آب زيرزمينى دائمى نيز جريان دارد که در تمام طول سال جارى است و در دامنه کوه به‌صورت چشمه نمکى است که منظره بسيار زيبا و ديدنى را ايجاد مى‌کند.

برخاست گنبد نمکى نمکدان، که جنبش‌هاى آن از ميوسن پسين و پليوسن پيشين آغاز شده است، تحت‌تأثير نيروهاى حاصل از اختلاف چگالى نمک و سنگ‌هاى دربرگيرنده بوده که حرکات تکتونيکى نيز شتاب آن را بيشتر نموده است.

حالت برشى بخش گورى وجود لايه‌هاى کنگلومرايى با قلوه‌هاى از گنبد نمکى نشانه‌هايى از برخاست گنبد نمکى در حين رسوب‌گذارى سازند ميشان است.

سازند آغاجارى که بخش اعظم ديواره‌هاى گنبد را دربرمى‌گيرد، دگر شکلى يافته است.

جنبش‌هاى جوان گنبد نمکدان مربوط به 4هزار سال گذشته است که با افراشتگى واحد ماسه سنگى سوزا (در نزديکى گنبد نمکى نمکدان) به ميزان 5/3-3 ميلى‌متر در هر سال مشخص مى‌شود. (صمديان، 1369)

4 ـ زمين‌هاى باير

در قسمت مرکزى جزيره، يک منطقه مشخص زمين باير وجود دارد که به آسانى قابل مشاهده است. شرايط اقليمى کاملاً خشک همراه با خاک و صخره‌هاى اعجاب‌انگيزى اين منطقه، محيط را دشمن حيات ساخته است.

5 ـ مناطق عمده کشاورزى

دشت توريان مرکز کشاورزى جزيره است. منطقه‌اى در قسمت غربى جزيره، از طبل به بندر گورزين نيز از جمله مناطق کشاورزى قابل توجه جزيره را تشکيل مى‌دهد. به دليل بارندگى اندک و نامنظم و دماى زياد و ميزان بالاى تبخير، شرايط طبيعى قشم براى کشاورزى نامساعد است. منطقه تحت کشت و زرع جزيره تنها حدود 30 کيلومترمربع تخمين زده شده است، يعنى حدود 2 درصد کل مساحت جزيره.

6 ـ زمين‌هاى پست

جزيره قشم از جلگه‌هاى مسطح با ارتفاع کم تشکيل شده که پوشيده از بازمانده‌هاى آبرفتى نرم (آهک رس، ماسه و لجن) است. جابه‌جايى بازمانده‌هاى آبرفتى توسط باد موجب افزايش اين مواد به ويژه لجن و ماسه مى‌شد. در جزيره، توده‌هاى شن ساحلى نيز وجود دارد. مهاجرت پرندگان ممکن است از طريق کريدور زمين‌هاى پست بر فراز دشت ديرستان انجام شود. پرندگان آبى، به‌خصوص ممکن است توسط زمين‌هاى پست که به‌طور فصلى از سيلاب پر مى‌شوند و اغلب در کرانه‌هاى خليج ديرستان ديده مى‌شوند جلب شوند. در بازگشت پرندگان از آفريقا، اين نوع محل سکونت اولين توقفگاه طبيعى براى تغذيه و استراحت پرندگان پس از پرواز از فراز تنگه هرمز است.

7 ـ شوره‌زار

دشت‌هاى ساحى در منطقه جزر و مدى شامل مناطق وسيعى ”شوره‌زار“ با بقاياى حاصل از تبخير و بقاياى حاصل از جزر و مد و باد است. اين نوع دشت‌هاى بيشتر در غرب ناحيه جنگلى حرا ديده مى‌شوند.

ب‌ـ مناطق جزر و مدى: جزر و مدهاى جزيره به‌طور عمده روزانه هستند. تفاوت‌هاى جزر و مد در طول کرانه شمالى جزيره قشم، به علت جزر و مدهاى باسعيدو و لافت، قابل توجه است. در طول کرانه جنوبى جزيره قشم، تفاوت جزر و مدى کمتر از جزر و مدهاى کرانه شمالى است.

در بيشتر ايام سال، در سواحل جزيره قشم يک جريان حرکت آب به طرف غرب نشان داده مى‌شود. ميزان اين جريان به‌طور معمول کمتر از يک گروه دريايى است. جريان جزر و مدى در هر دو سوى ساحلى جزيره ظاهر مى‌شود و در قسمت شمالى تنگه خوارانجريان جزر و مدى تا 2/2 گره درياى اندازه‌گيرى شده است.

ج‌ـ محيط دريايى: در قسمت شمالى جزيره قشم امواج عموماً کوتاه بوده و به وسيله باد توليد مى‌شوند. در محيط دريايى جزيره قشم حدود 11 گونه خرچنگ وجود دارد.

يک بستر پرورش ميگو نيز در قسمت شرقى تنگه خواران قرار دارد.

آب‌هاى ساحلى جزيره قشم از ماهى غنى است. ماهيگيرى از مشاغل مهم است و در دريا به‌صورت باز و يا کاربرد تورهاى ثابت متداول است.

لاک‌پشت سبز در آب‌هاى جزيره هنگام و لارک و همچنين در تنگه خواران در شرق لافت وجود دارد. ساحل شنى در شرق روستاى کانى و همچنين در ساحل شيب‌دراز محل‌هاى مهم براى اين گونه لاک‌پشت‌هاى دريايى است.

دلفين بينى بطرى هم از عمده پستانداران منطقه است در حالى‌که وال سفيد (نهنگ) کمتر ديده شده است.

در بخش مربوط به حيات جانورى جزيره قشم، به تفصيل در اين باره سخن خواهد رفت.

 

· ميزان عمق آب در اطراف جزيره: اگر سواحل جزيره‌ى قشم را به دو نوار شمالى و جنوبى تقسيم کنيم ميزان عمق آب در نوار شمالى در امتداد سواحل ايران که تنگه خواران را در برمى‌گيرد نسبت به ميزان عمق آب در نوار جنوبى کمتر است. در نوار شمالى از دماغه باسعيدو به سمت شرق تا روستاى گوران ميزان عمق آب 2 تا 8 متر است که اين عمق بيشترين گسترش را دارد. در برخى از نقاط عمق آب به 10 تا 14 متر نيز مى‌رسد که البته گسترش اين عمق محدود است.

از گوران تا بندر لافت که جنگل‌هاى حرا گسترش دارند عمق آب بين 5 تا 9 متر است که به‌طور پراکنده در برخى از نقاط عمق 10 تا 12 متر نيز به چشم مى‌خورد. از دماغه لافت تا شهر قشم بيشترين گسترش را عمق 10 تا 12 متر دارد و در بعضى نقاط عمق آب به 22 تا 23 متر نيز مى‌رسد.

عميق‌ترين بخش در نوار شمالى جزيره تنگه خواران، بين دماغه لافت و آبادى پل است که عمق آب تا 29 متر مى‌رسد. در نوار ساحلى جنوبى جزيره عمق آب از غرب به شرق افزايش مى‌يابد، تا روستاى صلخ عمق 3 تا 5 متر گسترش دارد، تنها در يک نقطه در منتهى‌اليه غربى جزيره عمق آب به 11 متر مى‌رسد. در سواحل کنارى صلخ عمق تا 5 متر و هرچه از ساحل دور شويم عمق آب افزايش يافته و تا حدود 23 متر مى‌رسد. از صلخ تا شيب دراز که خليج ديرستان و تنگه هنگام را دربرمى‌گيرد عمق آب 3 تا 8 متر است، تنها در قسمتى از تنگه هنگام عمق به 16 متر مى‌رسد. از سواحل شيب دراز به سمت شرق تا سواحل شهر قشم که آب بيشترين عمق را در اين بخش از جزيره دارد، عمق آب به 45 تا 51 متر مى‌رسد. (نقشه شماره 13)

عميق‌ترين نقطه اطراف جزيره: در نوار شمالى جزيره قشم که تنگه خواران را در برمى‌گيرد عميق‌ترين بخش بين دماغه لافت و بندر پل است که عمق آب به 29 متر مى‌رسد. در نوار ساحل جنوبى جزيره از سواحل شيب دراز به سمت شرق تا سواحل شهر قشم آب بيشترين عمق را دارد، عمق آب در اين بخش به 45 تا 51 متر است.

 

 

پوشش گياهى قشم

 

 

اولين و مهم‌ترين جامعه گياهى جزيره در جنگل دريايى حرا مشاهده مى‌شود که گونه‌اى از مانگروها به نام Avicennia marina (به نام ابوعلى سينا، دانشمند پرآوازه ايران) است و گستره‌اى بيش از 2000 کيلومتر مربع از مساحت جزيره را به خود اختصاص داده‌اند.گياهان قشم خشکى پسند و حرارت‌خواه بوده و نياز به رطوبت زياد در تابستان دارند و بيشتر به شکل درختچه‌هاى نيم‌بيابانى کوتاه قد قابل مشاهده هستند.


جنگل دريايى حرا

جنگل دریایی حرا (HARRA) زیستگاه امن پرندگان مناطق گرمسیری

گونه حرا که نام علمی آن به حکیم و فیلسوف ایرانی ابو علی سینا (Avicennia Marina ) نسبت داده می شود ، درختانی در اندازه های 3 تا 6 متر با شاخ و برگ سبز روشن هستند.

·حرا درختی است آب شورزی که هنگام مد آب دریا تا گلوگاه در آب فرو می رود. با خاصیت تصفیه ای که در پوست این درخت وجود دارد، بخش شیرین آب دریا را جذب و نمک آن را دفع می کند . درخت حرا در حقیقت یک کارخانه آب شیرین کن طبیعی و خدادادی است .

·در تنگه خوران ، بین جزیره قشم و بخشی از استان هرمزگان ( فاصله بین شمال جزیره قشم و بندر خمیر) جنگل دریایی حرا در گستره ای معادل 200 کیلومتر مربع پدید آمده که از تنوع زیستی بالایی برخوردار است .جنگل حرا به دلیل مساعد بودن شرایط اکولوژی ، زیستگاهی امن برای پرندگان مهاجر از مناطق گرمسیری است . پرندگانی همچون حواصیل بزرگ ، اگرت بزرگ ، اگرت ساحلی ، حواصیل هندی ، کفچه نوک تیز ، سلیم خاکستری ، گیلانشاه ، کاکائی و ....

·ناحیه جزر و مدی حرا زیستگاه مناسبی برای نرم تنان ، سخت پوستان و ماهیان پدید آورده است که منبع غذایی مهمی برای ماهیان و پرندگان وحشی هستند . ارتباط میان تولید اولیه بوم سازگان ( اکوسیسم ) حرا و تولید ماهیان ارزشمند و صدف در دیگر نواحی حاره به خوبی مشخص شده است .

بسترمرطوب حرا،محل مناسبی برای پرورش مرغان ماهی خوار دریایی وبه طورمشخص ماهی خواردریایی سفید ( اگرات آلبا ) به وجود آورده و از میان دیگر گونه ها، مرغ باران یا آبچلیک ( کارادریده) در هنگام مهاجرت از میان این منطقه عبور می کنند . این سرزمین در زمستان زیستگاه مناسبی برای تغذیه آبچلیک ها و پلوه ها است. تعداد قابل توجهی از گونه های پرندگان اروپا –آسیایی( حدود 43 گونه ماهی خوارند) که به آفریقا مهاجرت می کنند . یکی از مسیرهای مهاجرت از جنوب ایران و از میان خلیج فارس در نقطه باریک تنگه هرمز میان جزیره قشم و جزیره ابوموسی عبور می کند . مناطق جزر و مدی حفاظت شده حرا به مثابه سرزمین استراحت و تغذیه پرندگان ماهی خوار و گونه های دیگری از پرندگان مهاجر است.

·دیدار از جنگل حرا خاطره ای به یاد ماندنی در اذهان دوستداران طبیعت ، آب ، هوا ، درخت و پرندگان و سکوت استثنایی باقی می گذارد.

 

 

چاپ | ارسال به ديگران  | 
فرم هاي راهنماي ارباب رجوع
طرح انتقاد و یا شکایت
شماره تماس
فکس
پست الکترونیک (ایمیل )
نشانی
توضیحات
  
(حروف و يا اعداد مشاهده شده را وارد نماييد)